نویسنده، موظف است در حد توانش، با قلمش مسائل و دغدغههای جامعه را منتشر کند. حتی اگر داستانها و دغدغهها، انعکاس زندگی خودش نباشد. چنین است که گاه باید از روابط متعدد عاطفی نوشت و گاه از کودکی افغانی و گاه گلههای مرد کافهچی که سنگینی نگاه مشتریان به فهرست قیمت قهوهها، آزارش میدهد.
اما حق مخاطب است که دغدغهها و نگرشهای شخص گوینده را بشناسد. از این راه، هم بهتر میتواند در مورد ادامهی دوستی و رابطه تصمیم بگیرد و هم توان ذهنیاش صرف حدس زدن جنبههای پنهان نویسنده نمیشود.
بارها در کامنتها از من پرسیدهاند که برای چه ایران ماندهای و برنامهات چیست و به چه فکر میکنی و اولویتهایت کدام است و …
آنچه اینجا میشنوید بخش کوچکی از پاسخ است. پاسخی که در یک واژه خلاصه میشود: «امید به بهبود».
امیدوارم شنیدن این فایلها، گامی کوچک برای شفاف شدن فضای فکری من باشد. در مورد این فایل صوتی، یک توضیح لازم است و آن اینکه «گلهای آفتابگردان» حتی وقتی هوا ابری است، مسیر خورشید را تعقیب میکنند…
برای دانلود فایل صوتی از لینک زیر استفاده کنید:
راز گل آفتابگردان – محمدرضا شعبانعلی
پینوشت: از زمانی که این متن در فروردین سال ۱۳۹۲ منتشر شد، از بین دوستان و آشنایان بیش از هر کس شوق امیر تقوی را به آن دیدم. هر جا و به هر بهانه که میشد و میتوانست، این شعر را خواند یا متن آن را بازنشر کرد. حتی حدود دوازده سال پس از انتشار راز گل آفتابگردان، وقتی کتاب شاعران زمان جنگ را منتشر کرد، در مقدمه به همین مفهوم اشاره کرد و در طرح جلد هم با الهام از همین مفهوم، گل آفتابگردان را گنجاند.
به او گفتم و اینجا هم مینویسم که هر جا به هر شکل از این متن استفاده کند، خوشحال میشوم و کاملاً راضیام.
این متن را در زمانی مینویسم که روزهای ابری به پایان نزدیک میشوند و امیدوارم که رقص میدان آزادی را خود ما انجام دهیم و لازم نشود پیگیری آرزویش را به فرزندانمان بسپاریم.
