مردی از جنس مردم…

ahmadinejadبرای گردآوری تصاویر سیاستمداران برای کلاس علائم چهره (مذاکره حرفه ای)، در جستجوی تصاویری از آقای احمدی نژاد بودم که به تصویر فوق برخوردم. ساعتی کار کردن را متوقف کردم و تصویر را نگاه کردم. «مردی از جنس مردم» برای آقای احمدی نژاد، چقدر توصیف، زیبا، جامع و مانع، دقیق و عمیقی است…

احمدی نژاد بر خلاف برخی دیگر از سیاستمدارانی که در کشور تجربه کرده ایم، واقعاً از جنس ما بود.

او در مقابل دوربین ها و میکروفون ها کلماتی را به کار می برد که همه ی ما در جمع های خودمانی مان به کار می بریم.

او در ملاء عام با مخالفان خود رفتارهایی را میکرد که ما در جمع های خاص، با مخالفان خود انجام می دهیم.

او از قدرت خود برای اعطای منصب به نزدیکان استفاده کرد. چنانکه همه ی ما به اندازه توان و اختیارمان این کار را انجام داده ایم. اگر من تنها برای ۴ نفر این کار را انجام داده ام و برای ۴۰۰۰ نفر نکرده ام، دلیلش باورهای من نیست. محدودیت اختیارات و توانمندی های من است.

او فقط به هشت سالی که در رأس کار بود فکر کرد. همچنان که ما همه به ۳۰ سالی که کار میکنیم می اندیشیم و آنها که کمی اندیشمندترند به مدتی که در این جامعه زندگی میکنند. او دولتهای بعد را فراموش کرد، همچنان که ما نسل های بعد را فراموش میکنیم.

او در دو سطح مختلف زندگی میکرد. زندگی ساده ای که ما می دیدیم و امپراطوری اقتصادی که ما نمی دیدیم. زندگی دو لایه نیز از ویژگیهای تاریخی ماست. البته شکلش فرق میکند. تا در سطوح پایین جامعه هستیم،در بشقاب های ارزان غذا میخوریم و ظرف های گران را برای مهمان میگذاریم. از سطحی از قدرت و موقعیت که فراتر رفتیم. زندگی دو لایه به شکلی دیگر ادامه پیدا میکند: در مقابل دیگران در بشقاب ارزان غذا میخوریم و بشقابهای گران را برای جمع های شخصی خود می گذاریم.

او سیاه و سفید نگاه میکرد. همه یا با او بودند یا بر علیه او. چنانکه شواهد نشان میدهد ما نیز در بخشهای زیادی از تاریخ چنین کرده ایم.

او هم کشور را در شرایطی ضعیف تر و ناتوان تر از هشت سال قبل تحویل نسل بعد داد. با نگاهی از دوران داریوش هخامنشی تا امروز، ظاهراً برایند همیشه ی تصمیم های ایرانی نیز جز این نبوده است…

همواره گفته اند، هیچکس از شنیدن صدای ضبط شده ی خودش لذت نمی برد. چون همه ی ما ذهنیت بهتری از صدا و لحن و نحوه ی حرف زدن خود داریم. ما احمدی نژاد را دوست نداریم، به دلیل اینکه انعکاس زیبایی از صدا و تصویر و ذهنیت واقعی بسیاری از ما بود…

فایل صوتی آموزشی210 دقیقه ای اتیکت
دوره MBA آنلاین در سایت متمم: با بهره مندی از منابع روز دنیا
رادیو مذاکره: فایلهای صوتی رایگان آموزشی ارتباطات و مذاکره
+306
  


148 نظر بر روی پست “مردی از جنس مردم…



  1. جلال می‌گه:

    با سلام به همگی
    بنده فکر میکنم با وجود نقدهای واقعاً جدی که به آقای احمدی نژاد وارد هست، نمیشه گفت اشون هیــــــچ خدماتی نداشتن !
    هرچند به نظر من لجبازی و یک دندگی و خود رای بودن، ویژگی هایی بودند که اساساً منشا تمام خسارات وارده به کشور شدند …

    Thumb up 8 Thumb down 10

  2. علی می‌گه:

    چرا مردم نمیدانند که نادان اتفاقی نیست

    Thumb up 2 Thumb down 4

  3. شمع کوچک می‌گه:

    با توجه به مخالفت کاربران با این دیدگاه این نظر پنهان شد، . برای مشاهده کامنت کلیک بفرمایید و در صورتی که متن کامنت مورد تایید شماست، لطفا به آن رای مثبت دهید.

    Thumb up 14 Thumb down 29

    • دوست من.
      شما هم مثل همون آقا که ازش دفاع کردید متقلب هستید. ما آی پی ها رو می‌بینیم. اگر فکر می‌کنید حرفتون درسته به اسم خودتون کامنت بگذارید و به اسم یکی دیگه از خودتون دفاع نکنید.
      این روش های تقلب هم متعلق به همون آقایی است که شما دوستش دارید.

      بانو (خود شما که با همان آی پی قبلی برای ما به اسم دیگری نوشتید) با دفاع از اون فرد، برچسبی به خودشون (خودتون!) زدند (زدید!) که من اگر بودم و چنین برچسبی می‌خوردم صادقانه بگم خودکشی می‌کردم یا از خداوند مرگ زودرس آرزو می‌کردم. حاضرم صدهزار نفر مثل شما مرا تکفیر کنند اما لحظه‌ای حتی برای یک لحظه از یک پوپولیست که با سرمایه‌ی ملی و اجتماعی چنان کرده، دفاع نکنم.
      نمی‌دانم شما چه خوانده‌اید و چه کرده‌اید. من اقتصاد خوانده‌ام و مدیریت و در این دو حوزه کار کرده‌ام.
      اگر کسی این مدارک را داشته باشد و از عملکرد ایشان دفاع کند، قسم جلاله می‌خورم که مدرکش را خریده است.

      ۸ سال رکود اقتصادی و رشد اقتصادی منفی و گسترش فساد اقتصادی و … چیزی نیست که قابل دفاع و حتی قابل بحث باشد.
      صادقانه بگویم از اینکه کسی خواننده‌ی من باشد و چنان سلیقه و نگرشی داشته باشد احساس شرم می‌کنم و تمنا می‌کنم که به این خانه‌ی مجازی سر نزند.
      جامعه‌ای که خدمت در آن سیاه نمایی باشد و خیانت کار در آن به بهانه‌ی «قضاوت نکردن» در امان باشد، جهنم است.
      احتمالاً اقتصاد و سیاست نمی‌دانید (مفهوم آی پی را هم که نشان دادید نمی‌فهمید و به اسمهای مختلف از خودتان دفاع می‌کنید) اما در حد فهم خودتان بگویم:
      این فاجعه نیست که در کشوری که دامن کوتاه زنان در صدا و سیما سانسور می‌شود در یک تریبون رسمی در آمریکا نماینده‌ی آن کشور از کلمات پ.و.ر.ن مثل «ممه» استفاده کند؟ شاید هم سیاست را در همین چیزها می‌دانید که ما را از آن بر حذر می‌دارید…
      به من می‌گویید قضاوت نکن. اما ایشان واژه‌ی «بزغاله» را هم در مورد مردم به کار بردند که البته شاید در مورد شما، «قضاوت» نبوده که به شما بر نخورده است…

      Thumb up 37 Thumb down 7

      • پسرک خامه فروش می‌گه:

        و متلاشی گردد هر که در او “غش” باشد… :) :)

        Thumb up 8 Thumb down 0

      • شهرزاد می‌گه:

        محمدرضاجان، سمیه ی عزیز٫ بذارید من هم چیزی رو به لیستی که بزرگوارانه کوتاهش کردید اضافه کنم که اگر شاعر گرانقدر کشورمون مهدی اخوان ثالث در شرایط فعلی زندگی می کرد، در شعر «زمستان» خویش ، احتمالا” به جای “هوا بس ناجوانمردانه سرد است”؛ می گفت: “هوا بس ناجوانمردانه آلوده است.” !! که خود، برآیندی است از عدم مدیریت ارشد صحیح در سالهای اخیر؛ و فجایع انسانی اون، متاسفانه مثل یک کوه یخی، هر چه به آینده پیش میریم، بیشتر خودش رو نشون خواهد داد…
        … هیچوقت حقیرانه، شمعی کوچک نباشیم که فقط خودمون رو گرم و روشن کنیم. چراغی تابناک باشیم تا همه ی اطرافیانمون از این تابش و گرمی، بهره مند شوند…

        Thumb up 10 Thumb down 1

    • طاهره جلیلی می‌گه:

      صادقانه میگم یکی از نوشته هایی که خیلی به دلم نشسته همین نوشته بالاست و فکر میکنم اون کسی که این ویژگی ها رو در جامعه ایرانی انکار و تکذیب میکنه در زمره آدم هایی که سردمداره این خصیصه هاست! کسی که ۸ سال تموم فرهنگ نداشته این جامعه پرمدعا رو تا قطره آخر کشید و خشکسالی رو به دل های مردم وارد کرد! و دوست عزیزم، شما اگر این خصوصیت ها رو نداشتین یا نمیدیدین دردتون نمیگرفت… کاش تعریف هامون از ترم های مختلف حداقل یکی بود و با یه متر مشخص میسنجیدیم همه چیز رو دوست عزیز! شما اگر نمیخواین که قضاوت بشین حداقل در سطح کلان ظلم نکنین تا کسی خدایی نکرده مورد سیاه نمایی واقع نکنه شما رو!

      Thumb up 3 Thumb down 4

  4. بانو می‌گه:

    با توجه به مخالفت کاربران با این دیدگاه این نظر پنهان شد، . برای مشاهده کامنت کلیک بفرمایید و در صورتی که متن کامنت مورد تایید شماست، لطفا به آن رای مثبت دهید.

    Thumb up 8 Thumb down 22

    • به شما ارجاع دادم و گفتم شقشقیه را بخوانید. ضمناً تمام امامان ما سیاسی بوده‌اند. اگر شما زمان امامان بودید چه می‌گفتید؟ آیا خطبه‌ی «منا» را خوانده‌اید؟ اگر الگوی شما امامان هستند، نمی‌توانید به دیگران توصیه کنید که «کاش سیاسی نمی‌نوشتی».
      شما یا بیشتر از مخاطب می‌دانید و سیاسی‌تر هستید یا به قول همان جمله‌ی خودتان که نقل کردید: باید در مرحله‌ی «یستمعون القول» باشید. می‌شود بگویید کدام است؟
      شیعه بودن اسم نیست. در رفتار شما مشخص می‌شود. در موضع‌گیری‌های شما مشخص می‌شود. وگرنه خوارج هم نماز می‌خواندند. بهتر از من و شما و از قرآن بهتر از شما نقل قول می‌کردند.

      کسی که اهل دانش و مدیریت رو به سکوت در مورد جامعه دعوت کنه یا باید خودش بیشتر از اونها بدونه و خودش نظر علمی بده یا داره خیانت می‌کنه.
      ضمناً میشه منظورتون رو از «عناوین غربی» بگید؟ شما الان دارید از اینترنت شرقی استفاده می‌کنید؟ مفهوم پول در کدام کشور ایجاد شده؟ (آیا تفاوت پول و سکه رو می‌دونید؟). آیا جدول ضرب شرقی و اسلامی است؟ دانش غربی و شرقی نداره. سیاست غربی و شرقی داره که شما این رو هم نمی‌دانید. اگر مدیریت و روانشناسی و .. عناوین غربی هستند میشه بگید کشور رو می‌خواهید با چه دانشی مدیریت شود؟ ضمناً کشورداری و نقد کشورداری، نیازمند حکمت نیست. نیازمند دانش هست (می‌گویم دانش و نه مدرک).

      من جای شما بودم بیشتر نمی‌نوشتم که در باتلاق بیسوادی خودم بیشتر فرو نروم. حتی برای آن بنده‌ خدا هم که شما از او دفاع می‌کنید اینکه شما دوستش دارید شرم‌آور خواهد بود. او می‌خواست جهان را «مدیریت» کند و امروز شما می‌گویید این «عنوان» اساساً غربی است.

      فردی مثل من مخالف کشور و نظامش نیست. با بخش‌های مختلف همکاری کرده و می‌کند و طبیعتاً نقدهای خود را می‌نویسد. در همان مقطع هم با بخش‌هایی از دولت که فعالیت‌های درست داشتند همکاری داشته. اما دیده‌ایم که مسئولین این کشور و هر کشوری، برای بهبود اوضاع و اصلاح ساختار دیگران را دعوت به نقد می‌کنند.
      در هر جامعه‌ای، چشم بستن بر روی بدبختی و فقر و بیچارگی در یک جامعه و تلاش نکردن برای حل آن و دعوت به سکوت مدیران و اقتصاددانان و فعالان کسب و کار درباره‌ی نقد شرایط موجود، فقط توسط کسی صورت می‌گیرد که یا «فاسد» است یا «عقل» ندارد یا «دین». انتخاب را با خودتان می‌گذارم. اما من ترجیح می‌دهم شما را بی دین بدانم تا امید باشد که «عقل» روزی بینایی را به چشم شما بازگرداند و «فساد فکری» را از شما بگیرد.
      دین برای بسیاری «لقلقه‌ی زبان» است نه «تکیه گاه رفتار».
      باشد که «سواد» بیاموزید. «حکمت» پیشکشتان…

      خانم عزیز که به نظرم می‌رسد از خارج مرزهای ایران می‌نویسید وگرنه می‌فهمیدید که ما چه می‌گوییم.
      ما «افسانه می‌گوییم» و «در خواب» می‌شویم. اما لطفاً از آنهایی که «تراژدی» می‌سازند دفاع نکنید. مگر آنکه خودتان نان ایشان را خورده باشید که به نظرمی‌آید خورده‌اید…

      Thumb up 28 Thumb down 3

      • آرام می‌گه:

        دیروز خواستم بنویسم اما فکر کردم بحث بالا نگیرد بهتر است چون استاد سرشون شلوغه..
        اما نگو اینجا میدان رزم بزرگی برپاست.

        اما منتقدین گرامی دخالت استاد در سیاست…
        اگر قرار بود از سیاست نگوییم و به هیچ مساله حکومتی کاری نداشته باشیم که اونوقت چرا انقلاب کردیم؟ خب نمیکردیم. چرا اینهمه مصلحان اجتماعی آمدند و رفتند و غالبا کشته یا تبعید شدند اما باز در مکتب شیعه میگوییم جهاد، تولی ، تبری، …
        مگر مبارزانی بزرگ نگفتند سیاست ما عین دیانت ما و دیانت ما عین سیاست ماست؟ و تا پای جان برایش ایستادند.
        اگر اهمیت نقد سیاست و حکومت نبود که فاطمه و علی و حسن و حسین و هیچیک از فرزندانشان کشته و مسموم نمیشدند. آخرین آنها هم غایب نمیشد.
        اصل بر حساس بودن به وضع اجتماعی و اقتصادی و فرهنگیست. اگر مواردی باشد که مصادیق، مورد مناقشه اند آن مرحله بعد است. قضاوت منصفانه و علمی از سوی صاحبنظران ضرورت انکارناپذیر و تازه مرحله اول کار است.چون باید همان اهل علم بتوانند و بخواهند که راه حلهای سازنده برای رفع مشکلات ارائه کنند. اصلا اگر این نباشد چه میتواند باشد.معلوم است باید عده ای را بیاوریم از آنسوی جهان تا ما را طبق میل خودشان مدیریت کنند و با عذرخواهی تمام، ما چون رمه ای تنها در پی آب و علوفه باشیم.
        در کامنت اول بنظر نمیرسید قصد خاصی در بین باشد و بیشتر اظهار نظر کلیشه بدون آشنایی با دیدگاههای نویسنده حس میشد. من بعنوان کسی که هیچگاه هوراکشیدن برای هیچ شخصی را نپسندیده ام و نگاهم همیشه کل نگر به منافع جامعه بوده این نقد را به شما دارم که بدانیم در دنیای امروز خیلی حرفها زود کلیشه میشود. حتی اگر نتوانی از مفهوم انسانیت هم درست و به روز دفاع کنی بازنده ای.
        اما این روزها برای استاد خودم هورا میکشم چون با محبت خودش به من فرصت داد تا نکات درخشان تفکرش را بیابم و فهمیدم که چقدر با ریشه دردهایش آشنا هستم. اگر با شما پاسخ قاطعانه ای دارد بخاطر دردیست که برای جامعه اش حس میکند. شاید اگر مدتی با او همراه باشید نتیجه های قشنگتری بگیرید.

        Thumb up 6 Thumb down 0

  5. بانو می‌گه:

    با توجه به مخالفت کاربران با این دیدگاه این نظر پنهان شد، . برای مشاهده کامنت کلیک بفرمایید و در صورتی که متن کامنت مورد تایید شماست، لطفا به آن رای مثبت دهید.

    Thumb up 5 Thumb down 29

    • بعد از خواندن نوشته‌ی شما، یک ساعت سیر گریستم. از فقری که در جامعه است.
      منظور من از فقر، گرسنگی نیست.
      منظورم بیسوادی نیست که بیسوادی فقر نیست.
      منظورم بیسوادی به شکلی است که خواندن و نوشتن می‌فهمیم و مدرک داریم و فکر می‌کنیم سواد داریم.
      من تا به حال سیاسی ننوشته‌ام. آنچه خواندید درباره‌ی مدیریت و روانشناسی و نظریه‌ی سایه‌ها و … بود.
      من از علم گفتم و مدیریت.
      چه کنم که به من و تو و دیگران یاد داده‌اند که سیاست از علم و دانش و مدیریت جداست و چنین شد که اهل علم سراغ سیاست نرفتند و وضع چنان شد که تو می‌بینی.
      من سیاه نمایی نکردم.
      وضع سیاه ما همین است که شما که خواننده‌ی من هستید و احتمالا دانش نوشتن و خواندن دارید هنوز فکر می‌کنید سیاست چیزی متفاوت از دانش و مدیریت است.
      به فرض هم که جدا باشد (که نیست).
      مگر می‌شود شما من را در زمینه‌ی ارتباط و مذاکره و علم مدیریت قبول داشته باشید و وقتی مدیریت یک فرد یا گروه را نقد می‌کنم بگویید دیگر حرف نزن و حیف شد که حرف زدی!
      اگر حرف من را قبول نکنی، حرف چه کسی را معیار قرار می‌دهی؟ آنکس که نه علم را می‌فهمد و نه مدیریت‌ را؟
      خداوند به ما و شما یا علم عطا کند یا توهم سواد را بگیرد تا حداقل بدانیم که نمی‌دانیم.

      خطبه‌ی شقشقیه‌ را بخوان و از پیمانی که خداوند از اهل علم گرفته تا در برابر شرایط اقتصادی و سیاسی ساکت نمانند مطلع شوید.

      البته به نظرم رسید که باید لاییک یا لامذهب یا ضد شیعه باشید. وگرنه چنین نمی‌نوشتید.

      Thumb up 38 Thumb down 5

      • سمیه می‌گه:

        بانوی گرامی،چند سوال از محضر شما داشتم؟ روزی که دولت محبوب و معجزه «هزاره سوم»تان چندین‌میلیون شهروند تهرانی را «خس‌وخاشاک» خطاب کرد یادتان بود که چیزی به اسم حقوق مخالفان وضرورت احترام به آنان وجود دارد…؟ روزی که عده کثیری از ملت ایران را بزغاله خطاب کردند به اندازه امروز ناراحت شدید؟اون روز هم رگ یا عصب سیاتیک طرفداری از آزادی بیانتون و احترام به مخالف و منتقدتون مثل امروز گرفت؟اون بیشرمی و قضاوت غیرعادلانه ،اشک از چشمانتان جاری کرد؟ از اون همه سیاه نمایی دلتون به درد اومد؟ یا خیر اون روزها خاموش بودید و امروز به حول و قوه الهی وجدان اجتماعی‌تان سخت بیدار شده است؟
        خوشحال میشم که صادقانه جواب سوالات من رو که چندساله ذهنم رو درگیر کرده،بدید.

        Thumb up 18 Thumb down 2

    • کیان می‌گه:

      خیلی جالبه که ماههاست کارهایی که ایشون کردندوتیشه هایی که به ریشه زدند نقل مجالس سران مملکت و عام وخاص هست اونوقت شما الان و از این سایت به سیاه نمایی جامعه پی بردید!!!!
      بنظرم کاشکی کمی واقعی تر بدنیا نگاه کنیم و برای افکار اکثریت احترام قائل باشیم.
      فقط کافیه کمی اخبار داخلی رو مرور کنیم تا بفهمیم سیاهی واقعی امروز مزدم ما در هیچ نوشته ای نمی گنجد که در دل تاریکی رنگ سیاه دیده نمیشود.

      برای تو و خویش چشمانی آرزو میکنم که چراغ ها را و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند.
      گوشی که صداها و شناسه ها را در بیهوشیمان بشنود
      برای تو وخویش روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد
      و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خود بیرون کشد
      و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است سخن بگوییم.

      Thumb up 6 Thumb down 0

  6. ستایش مطهر می‌گه:

    باسلام؛ نوشته ی من نه نقدی است بر نوشته های آقای شعبانعلی نه نقدی بر دوستانی که کامنت میگذارند. اینجوری که معلومه همه نقادند البته برای کارهای دیگران، اشتباهات دیگران، نه خودشان. با اینکه چندین ساله توی زمینه های ارتباطات و مدیریت و روانشناسی کار میکنم، اعتراف میکنم حرف های بعضی از شما رو متوجه نمیشم. چرا این همه اختلاف؟؟؟ چرا این همه عصبانیت؟؟؟؟چرا نمیتونیم حرفهای همو قبول کنیم؟؟؟؟ باید بیشتر مطالعه کنم، بیشتر، بیشتر. تا شاید راهی پیدا کنم. شاید.

    Thumb up 4 Thumb down 1

    • دوست عزیزم. ستایش مطهر.

      چند نکته.
      ۱- به نظر من، نقد به خودی خود بد نیست. اما شاید نخستین گام این باشد که اگر دیگران را نقد می‌کنیم خود را هم نقد کنیم و دیگران هم حق داشته باشند که ما را نقد کنند. من در مورد سایر خوانندگان حرفی نمی‌زنم اما حداقل در مورد خودم اگر پست «نقدی بر قیمت‌گذاری خدمات آموزش» را ببینید، می بینید که من چنان انتقادهایی از نگرش سطحی و غیرسیستمی و کوتاه ‌مدت خودم در آموزش کرده‌ام که در تمام این سالها کسی جرات نکرده به من بگوید یا جایی در مورد من چنان بنویسد! پس حداقل تیغ نقد اگر قرار است بر دیگران زخم زند قبلاً بارها سر ما را بریده است!

      ۲- متنی که اینجا نوشته شد اتفاقا به نظر من در شرایطی که همه کورکورانه احمدی‌نژاد را نقد می‌کردند (من هم از کسانی بودم که با او مشکل داشتم و به شخص او هم بارها در دیدارها این را گفته‌ام) من توضیح داده‌ام که گاهی باید «خود را بشکنیم» که «آیینه شکستن خطاست». این حرف شاید تلخ باشد اما دور از منظق نیست.

      ۳- نقد اگر همراه با تلاش برای اصلاح نباشد می‌تواند به مخدر تبدیل شود. اما فکر می‌کنم امثال من که زبانمان به نقد باز است و جیبمان و وقت و منابع و تخصص و تیم و سایت و کلاس‌ها و حرف‌هایمان در مسیر اصلاح هزینه می‌شود، را به سادگی نمی‌توان به منتقدان مخدر گونه تشبیه کرد. یا لااقل من اینطور فکر می‌کنم.

      اختلاف و عصبانیت در این فضا را هم اگر می خواهید تحلیل کنید، پیشنهاد می‌کنم سراغ حوزه‌ی روانشناسی و مدیریت نروید. من هم مثل شما سالهاست در این حوزه‌کتاب و مقاله نوشته‌ام و در ده ها کشور این نوع مطالب را به چندین زبان و به صدها هزار نفر درس داده‌ام و مثل شما نتوانستم با اتکا به دانسته‌ها و مطالعه‌ محدود چندصد کتاب، آن را درک کنم.
      شاید بهترین جا، مطالعه مرز مشترک جامعه‌شناسی سیاسی و تحلیل ابعادی رسانه باشد (جایی که پستمن، گیلز و راتلج ایستاده‌اند). آنجاست که می‌گویند با کاهش درجات آزادی فضای تحلیلی – شناختی انسانها در ساختار سیاسی، مواضع کلامی آنها سرشار از خشم، تندی، تهاجم و در نهایت رقابت مطلق می‌شود.

      Thumb up 9 Thumb down 0

    • ستایش مطهر می‌گه:

      باسلام، از پیشنهاد حوزه ی مطالعه ای که فرمودین متشکرم. به نظر من قبل از اینکه روی این مباحث کار بشه باید از بعد بومی هم مطالعاتی شود. مثال میزنم همین حوزه مدیریت و روانشناسی که من بیشتر با آن آشنا هستم برخی از تئوریهاچنان قدرتمند بودند که توانسته اند کشورهای قرون وسطایی را به سطح کنونی برسانند ولی همان تئوریها را اگر بخواهیم در کشورمان به کار ببریم جز دردسر چیزی ندارد(با توجه به گذشته). چرا؟؟ چون با فرهنگ ما جور نبود. با دین ما جور نبود. یا آن کسانی که اجراییش میکردن خودشون هم معنی اونها متوجه نمیشدن یا حداقل مردم ما آن زمینه ای که لازم بود را نداشتند. ما از هوش سازمانی و … حرف میزنیم ولی هنوز عملکردمان شبیه قرن۱۸ و ۱۹ م است(کل جهان رو میگم نه فقط ایران رو). نگاه ما به انسانها همان نگاه ۱۸ است. ما از گفتگوی تمدن حرف میزنیم ولی جایگاه ما؟؟؟؟ ما واژه آزادی رو بکار می بریم ولی معنی اون با توجه به محیطی که در اون هستیم رو نه.هرکس برداشتی از آزادی داره. یکی در لباس، یکی در بیان. ما هنوز نتوانسته ایم مرزی را که میان واژگانمان، که رفتارمان را براساس آنها تنظیم می کنیم، را از بین ببریم. کاری که می گم از دست شما و من بر نمی آید.واقعیت، ما کسانی هستیم که قدرت محدودی داریم، کسانی که می توانیم تنها چند هزار نفر را تحت تاثیر قرار دهیم و اگر بخواهیم پیش برویم با خط قرمزهایی مواجه می شویم که شاید شما بهتر از من با آن روبرو شده اید. ما تنها می توانیم عقایدمان را بیان کنیم. تنها همین.

      Thumb up 2 Thumb down 2

      • طبیعتاً من وقتی از علوم انسانی حرف می‌زنم به تئوری‌ها و مصداق‌ها فکر نمی‌کنم. به مدل ذهنی فکر می‌کنم.
        از بوعلی تا فروید و یونگ و راجرز و کتل و سلیگمن، به نظرم نظریات متفاوت و مدل ذهنی مشابهی داشته‌اند. دغدغه‌ی من اون مدل ذهنیه.

        Thumb up 9 Thumb down 0

    • ستایش مطهر می‌گه:

      جملاتی که فراموش کردم بیان کنم. من شما رو جزء منتقدان مخدرگونه نمیدونم. هر چند برخی از دیدگاههای من با شما درتضادند ولی این دلیل توهین به شما یا هرکس دیگه نمیشه. وقتی من، واژه ی همه رو به کار می برم منظورم همه ی کسانی است که کارهای مشابه ای انجام می دهند که ممکن است من هم درمیان آنها باشم. با تشکر دوباره. میدونم که خسته ای ولی ادامه بده این رو یکی از دوستای صمیمی ام به من میگه. من هم به شما

      Thumb up 3 Thumb down 0

      • ستایش. خیلی بازی پیچیده‌ای شده زندگی در جامعه‌ی ما. دوست عزیز من. ستایش!

        احساس من اینه که همه‌ی واژه های مقدس تقدسشون رو از دست داده‌اند و واژه ‌های نامقدس، مقدس شده‌اند و معانی، دیگر شده اند و …

        چنین شده که من و تو به جای نقد درست مجبور می‌شیم در مورد معنی نقد حرف بزنیم.
        کاش بتونیم یک بار راجع به واژه‌های مقدس و کارهای نامقدس بنویسیم و حرف بزنیم.

        مواظب خودت باش و ادامه بده. مثل من!

        Thumb up 11 Thumb down 0

      • ستایش مطهر می‌گه:

        باسلام، اینکه یه آدم به یکی بگه مثل من باش خیلی جرات می خواد،خوشم میاد خودتونو قبول دارین. مثل من! فکر میکنم به این خاطره که برای این حرفا خیلی زحمت کشیدین و قدر زحمتی رو که کشیدین میدونین، مثل من!خیلی از اساتیدی که من دیدم متاسفانه در درونشون خودشونو قبول ندارن و این باعث میشه کل افکار دانشجوهاشونو بزنن درب و داغون کنن. درمورد واژه‌های مقدس و کارهای نامقدس جالب بود. هر بار که به وبت سر میزنم یه موضوع جالب برای تحقیق پیدا میکنم. توی برخی موارد جلوتر از منی، خیلی جلو. خوبه. اینجوری میتونم ازت یاد بگیرم. امیدوارم روزی بتونیم بهتر دانسته هامون رو به اشتراک بگذاریم. باتشکر.
        مواظب خودت باش. ادامه بده. مثل خودت!!

        Thumb up 1 Thumb down 1

        • کسی می‌تونه بگه «مثل من» باش که نیمه‌ی تاریک شخصیتش رو پذیرفته باشه و ابراز کنه.
          کسانی که دانشجوی من هستند به ازاء هر مورد مثبتی که از من در مورد خودم می‌شنوند ده مورد منفی هم می‌شنوند.
          همیشه احساسم اینه که کسی که در توضیح شخصیت خودش قسمت خوب رو پر رنگ تر و بد رو کم‌رنگ تر می‌گه جرات نمی‌کنه بگه مثل من باش.

          من خیلی می‌بینم که آدمها در کامنت‌ها در مورد فهمیدن‌هاشون و مدرک‌هاشون و تخصص و تجربه‌شون بگن. اما به ندرت کسی در مورد نفهمیدن‌ها و حماقت‌هاش حرف می‌زنه. خیلی شجاعت می‌خواد که بعد از تربیت ۱۵۰ هزار دانشجو، صریحاً بنویسی که یک دستفروش، منطق مذاکره رو بهتر از تو می‌فهمه!
          اگر ۸ سال گذشته رو که من در فضای آنلاین زندگی می‌کنم مرور کنی، برای هفته‌ها مطلب برای خندیدن به حماقتم داری!

          تلاش کن حداقل مثل من باشی.
          یا بهتر! ;)

          Thumb up 14 Thumb down 0

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>