مردی از جنس مردم…

ahmadinejadبرای گردآوری تصاویر سیاستمداران برای کلاس علائم چهره (مذاکره حرفه ای)، در جستجوی تصاویری از آقای احمدی نژاد بودم که به تصویر فوق برخوردم. ساعتی کار کردن را متوقف کردم و تصویر را نگاه کردم. «مردی از جنس مردم» برای آقای احمدی نژاد، چقدر توصیف، زیبا، جامع و مانع، دقیق و عمیقی است…

احمدی نژاد بر خلاف برخی دیگر از سیاستمدارانی که در کشور تجربه کرده ایم، واقعاً از جنس ما بود.

او در مقابل دوربین ها و میکروفون ها کلماتی را به کار می برد که همه ی ما در جمع های خودمانی مان به کار می بریم.

او در ملاء عام با مخالفان خود رفتارهایی را میکرد که ما در جمع های خاص، با مخالفان خود انجام می دهیم.

او از قدرت خود برای اعطای منصب به نزدیکان استفاده کرد. چنانکه همه ی ما به اندازه توان و اختیارمان این کار را انجام داده ایم. اگر من تنها برای ۴ نفر این کار را انجام داده ام و برای ۴۰۰۰ نفر نکرده ام، دلیلش باورهای من نیست. محدودیت اختیارات و توانمندی های من است.

او فقط به هشت سالی که در رأس کار بود فکر کرد. همچنان که ما همه به ۳۰ سالی که کار میکنیم می اندیشیم و آنها که کمی اندیشمندترند به مدتی که در این جامعه زندگی میکنند. او دولتهای بعد را فراموش کرد، همچنان که ما نسل های بعد را فراموش میکنیم.

او در دو سطح مختلف زندگی میکرد. زندگی ساده ای که ما می دیدیم و امپراطوری اقتصادی که ما نمی دیدیم. زندگی دو لایه نیز از ویژگیهای تاریخی ماست. البته شکلش فرق میکند. تا در سطوح پایین جامعه هستیم،در بشقاب های ارزان غذا میخوریم و ظرف های گران را برای مهمان میگذاریم. از سطحی از قدرت و موقعیت که فراتر رفتیم. زندگی دو لایه به شکلی دیگر ادامه پیدا میکند: در مقابل دیگران در بشقاب ارزان غذا میخوریم و بشقابهای گران را برای جمع های شخصی خود می گذاریم.

او سیاه و سفید نگاه میکرد. همه یا با او بودند یا بر علیه او. چنانکه شواهد نشان میدهد ما نیز در بخشهای زیادی از تاریخ چنین کرده ایم.

او هم کشور را در شرایطی ضعیف تر و ناتوان تر از هشت سال قبل تحویل نسل بعد داد. با نگاهی از دوران داریوش هخامنشی تا امروز، ظاهراً برایند همیشه ی تصمیم های ایرانی نیز جز این نبوده است…

همواره گفته اند، هیچکس از شنیدن صدای ضبط شده ی خودش لذت نمی برد. چون همه ی ما ذهنیت بهتری از صدا و لحن و نحوه ی حرف زدن خود داریم. ما احمدی نژاد را دوست نداریم، به دلیل اینکه انعکاس زیبایی از صدا و تصویر و ذهنیت واقعی بسیاری از ما بود…



دوره MBA آنلاین در سایت متمم: با بهره مندی از منابع روز دنیا
رادیو مذاکره: فایلهای صوتی رایگان آموزشی ارتباطات و مذاکره
رادیو متمم: فایلهای صوتی رایگان برای توسعه مهارتهای ما
+322
  


152 نظر بر روی پست “مردی از جنس مردم…



  1. مستضعف می‌گه:

    خدا پدرشو رحمت کنه
    منو فرستاد دانشگاه.با وجود اینکه خاتمی راه دانشگاه رفتن منو وامثال منو بسته بود
    اون شبایی که به نان شب محتاج بودم بهم نان داد.با اینکه خیلی از شبایی که خاتمی بود من گرسنه خابیدم.
    بردارم را در زمان خاتمی نتوانستم عمل کنم.خدا پدر احمدی نژاد رو رحمت کنه که برادرمو عمل کرد

    Thumb up 2 Thumb down 2

  2. جلال می‌گه:

    با توجه به مخالفت کاربران با این دیدگاه این نظر پنهان شد، . برای مشاهده کامنت کلیک بفرمایید و در صورتی که متن کامنت مورد تایید شماست، لطفا به آن رای مثبت دهید.

    Thumb up 14 Thumb down 19

    • محمد حسین می‌گه:

      با سلام

      دوست عزیز در هر حکومتی همیشه خدماتی هم اتفاق افتاده.در کل اعمال انسان تاثیرات مختلفی بر قسمت های مختلف جوامع دارد.گاه ما با بهترین نیت ها بدترین اعمال را انجام می دهیم و گاه ما با بدترین نیت ها بهترین اعمال را انجام می دهیم.مثل کسی که فرزندش را غرق در پول و ثروت می کند اما نمی داند با این کارش زندگی فرزندش را به منجلاب اعتیاد می کشاند و کسی به خاطر بدخواهی کسی را زیرپایی می کند و قبل از رسیدن به خیابان به زمین می زند بدون انکه بداند با این کار باعث شده است ان فرد با ماشین تصادف نکند.
      در دولت ها نتایج کارها بسیار گسترده تر است.احتمالا هیچ دولتی حتی اگر کاملا بدخواه ملت بوده باشد وجود نداشته(در طول تاریخ(هر دولتی که فرصتی برای کار کردن داشته)) که چه به خاطر بدخواهی چه از سر نیت پاک چه اشتباه چه… دستاورد خوبی نداشته باشد یا خدمتی نکرده باشد.مهم برایند خدمات هر حکومت است.مهم ان چیزیست که برای ایندگان فراهم کرده یا بستری که برای پیشرفت ایجاد کرده یا تحولی نیکی که در کشور ایجاد کرده یا…

      Thumb up 0 Thumb down 1

  3. علی می‌گه:

    چرا مردم نمیدانند که نادان اتفاقی نیست

    Thumb up 2 Thumb down 6

  4. شمع کوچک می‌گه:

    با توجه به مخالفت کاربران با این دیدگاه این نظر پنهان شد، . برای مشاهده کامنت کلیک بفرمایید و در صورتی که متن کامنت مورد تایید شماست، لطفا به آن رای مثبت دهید.

    Thumb up 19 Thumb down 35

    • دوست من.
      شما هم مثل همون آقا که ازش دفاع کردید متقلب هستید. ما آی پی ها رو می‌بینیم. اگر فکر می‌کنید حرفتون درسته به اسم خودتون کامنت بگذارید و به اسم یکی دیگه از خودتون دفاع نکنید.
      این روش های تقلب هم متعلق به همون آقایی است که شما دوستش دارید.

      بانو (خود شما که با همان آی پی قبلی برای ما به اسم دیگری نوشتید) با دفاع از اون فرد، برچسبی به خودشون (خودتون!) زدند (زدید!) که من اگر بودم و چنین برچسبی می‌خوردم صادقانه بگم خودکشی می‌کردم یا از خداوند مرگ زودرس آرزو می‌کردم. حاضرم صدهزار نفر مثل شما مرا تکفیر کنند اما لحظه‌ای حتی برای یک لحظه از یک پوپولیست که با سرمایه‌ی ملی و اجتماعی چنان کرده، دفاع نکنم.
      نمی‌دانم شما چه خوانده‌اید و چه کرده‌اید. من اقتصاد خوانده‌ام و مدیریت و در این دو حوزه کار کرده‌ام.
      اگر کسی این مدارک را داشته باشد و از عملکرد ایشان دفاع کند، قسم جلاله می‌خورم که مدرکش را خریده است.

      ۸ سال رکود اقتصادی و رشد اقتصادی منفی و گسترش فساد اقتصادی و … چیزی نیست که قابل دفاع و حتی قابل بحث باشد.
      صادقانه بگویم از اینکه کسی خواننده‌ی من باشد و چنان سلیقه و نگرشی داشته باشد احساس شرم می‌کنم و تمنا می‌کنم که به این خانه‌ی مجازی سر نزند.
      جامعه‌ای که خدمت در آن سیاه نمایی باشد و خیانت کار در آن به بهانه‌ی «قضاوت نکردن» در امان باشد، جهنم است.
      احتمالاً اقتصاد و سیاست نمی‌دانید (مفهوم آی پی را هم که نشان دادید نمی‌فهمید و به اسمهای مختلف از خودتان دفاع می‌کنید) اما در حد فهم خودتان بگویم:
      این فاجعه نیست که در کشوری که دامن کوتاه زنان در صدا و سیما سانسور می‌شود در یک تریبون رسمی در آمریکا نماینده‌ی آن کشور از کلمات پ.و.ر.ن مثل «ممه» استفاده کند؟ شاید هم سیاست را در همین چیزها می‌دانید که ما را از آن بر حذر می‌دارید…
      به من می‌گویید قضاوت نکن. اما ایشان واژه‌ی «بزغاله» را هم در مورد مردم به کار بردند که البته شاید در مورد شما، «قضاوت» نبوده که به شما بر نخورده است…

      Thumb up 45 Thumb down 10

      • پسرک خامه فروش می‌گه:

        و متلاشی گردد هر که در او “غش” باشد… :) :)

        Thumb up 8 Thumb down 1

      • شهرزاد می‌گه:

        محمدرضاجان، سمیه ی عزیز. بذارید من هم چیزی رو به لیستی که بزرگوارانه کوتاهش کردید اضافه کنم که اگر شاعر گرانقدر کشورمون مهدی اخوان ثالث در شرایط فعلی زندگی می کرد، در شعر «زمستان» خویش ، احتمالا” به جای “هوا بس ناجوانمردانه سرد است”؛ می گفت: “هوا بس ناجوانمردانه آلوده است.” !! که خود، برآیندی است از عدم مدیریت ارشد صحیح در سالهای اخیر؛ و فجایع انسانی اون، متاسفانه مثل یک کوه یخی، هر چه به آینده پیش میریم، بیشتر خودش رو نشون خواهد داد…
        … هیچوقت حقیرانه، شمعی کوچک نباشیم که فقط خودمون رو گرم و روشن کنیم. چراغی تابناک باشیم تا همه ی اطرافیانمون از این تابش و گرمی، بهره مند شوند…

        Thumb up 12 Thumb down 1

      • مصطفی رحیمی می‌گه:

        محمدرضا جان از نظر علم شبکه ، پشت هر آی پی می تواند بین یک تا بی نهایت شخص حقیقی حضور داشته باشد. در واقع از یک تا بی نهایت شخص می توانند با یک آی پی وارد دنیای مجازی شوند. در مورد مباحث دیگر، نظرات شما را می خوانم و برای آنها احترام قائلم.

        Thumb up 1 Thumb down 2

      • حمید می‌گه:

        آقای شعبانعالی من نمیدانستم که شما تا این حد از نزدیک رییس جمهور محترم نهم و دهم رو انقدر از نزدیک میشناسین برام جالب بود که این همه اطلاعات دقیق ازشون دارین!

        Thumb up 0 Thumb down 1

    • طاهره جلیلی می‌گه:

      صادقانه میگم یکی از نوشته هایی که خیلی به دلم نشسته همین نوشته بالاست و فکر میکنم اون کسی که این ویژگی ها رو در جامعه ایرانی انکار و تکذیب میکنه در زمره آدم هایی که سردمداره این خصیصه هاست! کسی که ۸ سال تموم فرهنگ نداشته این جامعه پرمدعا رو تا قطره آخر کشید و خشکسالی رو به دل های مردم وارد کرد! و دوست عزیزم، شما اگر این خصوصیت ها رو نداشتین یا نمیدیدین دردتون نمیگرفت… کاش تعریف هامون از ترم های مختلف حداقل یکی بود و با یه متر مشخص میسنجیدیم همه چیز رو دوست عزیز! شما اگر نمیخواین که قضاوت بشین حداقل در سطح کلان ظلم نکنین تا کسی خدایی نکرده مورد سیاه نمایی واقع نکنه شما رو!

      Thumb up 3 Thumb down 6

  5. بانو می‌گه:

    با توجه به مخالفت کاربران با این دیدگاه این نظر پنهان شد، . برای مشاهده کامنت کلیک بفرمایید و در صورتی که متن کامنت مورد تایید شماست، لطفا به آن رای مثبت دهید.

    Thumb up 11 Thumb down 24

    • به شما ارجاع دادم و گفتم شقشقیه را بخوانید. ضمناً تمام امامان ما سیاسی بوده‌اند. اگر شما زمان امامان بودید چه می‌گفتید؟ آیا خطبه‌ی «منا» را خوانده‌اید؟ اگر الگوی شما امامان هستند، نمی‌توانید به دیگران توصیه کنید که «کاش سیاسی نمی‌نوشتی».
      شما یا بیشتر از مخاطب می‌دانید و سیاسی‌تر هستید یا به قول همان جمله‌ی خودتان که نقل کردید: باید در مرحله‌ی «یستمعون القول» باشید. می‌شود بگویید کدام است؟
      شیعه بودن اسم نیست. در رفتار شما مشخص می‌شود. در موضع‌گیری‌های شما مشخص می‌شود. وگرنه خوارج هم نماز می‌خواندند. بهتر از من و شما و از قرآن بهتر از شما نقل قول می‌کردند.

      کسی که اهل دانش و مدیریت رو به سکوت در مورد جامعه دعوت کنه یا باید خودش بیشتر از اونها بدونه و خودش نظر علمی بده یا داره خیانت می‌کنه.
      ضمناً میشه منظورتون رو از «عناوین غربی» بگید؟ شما الان دارید از اینترنت شرقی استفاده می‌کنید؟ مفهوم پول در کدام کشور ایجاد شده؟ (آیا تفاوت پول و سکه رو می‌دونید؟). آیا جدول ضرب شرقی و اسلامی است؟ دانش غربی و شرقی نداره. سیاست غربی و شرقی داره که شما این رو هم نمی‌دانید. اگر مدیریت و روانشناسی و .. عناوین غربی هستند میشه بگید کشور رو می‌خواهید با چه دانشی مدیریت شود؟ ضمناً کشورداری و نقد کشورداری، نیازمند حکمت نیست. نیازمند دانش هست (می‌گویم دانش و نه مدرک).

      من جای شما بودم بیشتر نمی‌نوشتم که در باتلاق بیسوادی خودم بیشتر فرو نروم. حتی برای آن بنده‌ خدا هم که شما از او دفاع می‌کنید اینکه شما دوستش دارید شرم‌آور خواهد بود. او می‌خواست جهان را «مدیریت» کند و امروز شما می‌گویید این «عنوان» اساساً غربی است.

      فردی مثل من مخالف کشور و نظامش نیست. با بخش‌های مختلف همکاری کرده و می‌کند و طبیعتاً نقدهای خود را می‌نویسد. در همان مقطع هم با بخش‌هایی از دولت که فعالیت‌های درست داشتند همکاری داشته. اما دیده‌ایم که مسئولین این کشور و هر کشوری، برای بهبود اوضاع و اصلاح ساختار دیگران را دعوت به نقد می‌کنند.
      در هر جامعه‌ای، چشم بستن بر روی بدبختی و فقر و بیچارگی در یک جامعه و تلاش نکردن برای حل آن و دعوت به سکوت مدیران و اقتصاددانان و فعالان کسب و کار درباره‌ی نقد شرایط موجود، فقط توسط کسی صورت می‌گیرد که یا «فاسد» است یا «عقل» ندارد یا «دین». انتخاب را با خودتان می‌گذارم. اما من ترجیح می‌دهم شما را بی دین بدانم تا امید باشد که «عقل» روزی بینایی را به چشم شما بازگرداند و «فساد فکری» را از شما بگیرد.
      دین برای بسیاری «لقلقه‌ی زبان» است نه «تکیه گاه رفتار».
      باشد که «سواد» بیاموزید. «حکمت» پیشکشتان…

      خانم عزیز که به نظرم می‌رسد از خارج مرزهای ایران می‌نویسید وگرنه می‌فهمیدید که ما چه می‌گوییم.
      ما «افسانه می‌گوییم» و «در خواب» می‌شویم. اما لطفاً از آنهایی که «تراژدی» می‌سازند دفاع نکنید. مگر آنکه خودتان نان ایشان را خورده باشید که به نظرمی‌آید خورده‌اید…

      Thumb up 34 Thumb down 4

      • آرام می‌گه:

        دیروز خواستم بنویسم اما فکر کردم بحث بالا نگیرد بهتر است چون استاد سرشون شلوغه..
        اما نگو اینجا میدان رزم بزرگی برپاست.

        اما منتقدین گرامی دخالت استاد در سیاست…
        اگر قرار بود از سیاست نگوییم و به هیچ مساله حکومتی کاری نداشته باشیم که اونوقت چرا انقلاب کردیم؟ خب نمیکردیم. چرا اینهمه مصلحان اجتماعی آمدند و رفتند و غالبا کشته یا تبعید شدند اما باز در مکتب شیعه میگوییم جهاد، تولی ، تبری، …
        مگر مبارزانی بزرگ نگفتند سیاست ما عین دیانت ما و دیانت ما عین سیاست ماست؟ و تا پای جان برایش ایستادند.
        اگر اهمیت نقد سیاست و حکومت نبود که فاطمه و علی و حسن و حسین و هیچیک از فرزندانشان کشته و مسموم نمیشدند. آخرین آنها هم غایب نمیشد.
        اصل بر حساس بودن به وضع اجتماعی و اقتصادی و فرهنگیست. اگر مواردی باشد که مصادیق، مورد مناقشه اند آن مرحله بعد است. قضاوت منصفانه و علمی از سوی صاحبنظران ضرورت انکارناپذیر و تازه مرحله اول کار است.چون باید همان اهل علم بتوانند و بخواهند که راه حلهای سازنده برای رفع مشکلات ارائه کنند. اصلا اگر این نباشد چه میتواند باشد.معلوم است باید عده ای را بیاوریم از آنسوی جهان تا ما را طبق میل خودشان مدیریت کنند و با عذرخواهی تمام، ما چون رمه ای تنها در پی آب و علوفه باشیم.
        در کامنت اول بنظر نمیرسید قصد خاصی در بین باشد و بیشتر اظهار نظر کلیشه بدون آشنایی با دیدگاههای نویسنده حس میشد. من بعنوان کسی که هیچگاه هوراکشیدن برای هیچ شخصی را نپسندیده ام و نگاهم همیشه کل نگر به منافع جامعه بوده این نقد را به شما دارم که بدانیم در دنیای امروز خیلی حرفها زود کلیشه میشود. حتی اگر نتوانی از مفهوم انسانیت هم درست و به روز دفاع کنی بازنده ای.
        اما این روزها برای استاد خودم هورا میکشم چون با محبت خودش به من فرصت داد تا نکات درخشان تفکرش را بیابم و فهمیدم که چقدر با ریشه دردهایش آشنا هستم. اگر با شما پاسخ قاطعانه ای دارد بخاطر دردیست که برای جامعه اش حس میکند. شاید اگر مدتی با او همراه باشید نتیجه های قشنگتری بگیرید.

        Thumb up 7 Thumb down 1

  6. بانو می‌گه:

    با توجه به مخالفت کاربران با این دیدگاه این نظر پنهان شد، . برای مشاهده کامنت کلیک بفرمایید و در صورتی که متن کامنت مورد تایید شماست، لطفا به آن رای مثبت دهید.

    Thumb up 8 Thumb down 31

    • بعد از خواندن نوشته‌ی شما، یک ساعت سیر گریستم. از فقری که در جامعه است.
      منظور من از فقر، گرسنگی نیست.
      منظورم بیسوادی نیست که بیسوادی فقر نیست.
      منظورم بیسوادی به شکلی است که خواندن و نوشتن می‌فهمیم و مدرک داریم و فکر می‌کنیم سواد داریم.
      من تا به حال سیاسی ننوشته‌ام. آنچه خواندید درباره‌ی مدیریت و روانشناسی و نظریه‌ی سایه‌ها و … بود.
      من از علم گفتم و مدیریت.
      چه کنم که به من و تو و دیگران یاد داده‌اند که سیاست از علم و دانش و مدیریت جداست و چنین شد که اهل علم سراغ سیاست نرفتند و وضع چنان شد که تو می‌بینی.
      من سیاه نمایی نکردم.
      وضع سیاه ما همین است که شما که خواننده‌ی من هستید و احتمالا دانش نوشتن و خواندن دارید هنوز فکر می‌کنید سیاست چیزی متفاوت از دانش و مدیریت است.
      به فرض هم که جدا باشد (که نیست).
      مگر می‌شود شما من را در زمینه‌ی ارتباط و مذاکره و علم مدیریت قبول داشته باشید و وقتی مدیریت یک فرد یا گروه را نقد می‌کنم بگویید دیگر حرف نزن و حیف شد که حرف زدی!
      اگر حرف من را قبول نکنی، حرف چه کسی را معیار قرار می‌دهی؟ آنکس که نه علم را می‌فهمد و نه مدیریت‌ را؟
      خداوند به ما و شما یا علم عطا کند یا توهم سواد را بگیرد تا حداقل بدانیم که نمی‌دانیم.

      خطبه‌ی شقشقیه‌ را بخوان و از پیمانی که خداوند از اهل علم گرفته تا در برابر شرایط اقتصادی و سیاسی ساکت نمانند مطلع شوید.

      البته به نظرم رسید که باید لاییک یا لامذهب یا ضد شیعه باشید. وگرنه چنین نمی‌نوشتید.

      Thumb up 41 Thumb down 6

      • سمیه می‌گه:

        بانوی گرامی،چند سوال از محضر شما داشتم؟ روزی که دولت محبوب و معجزه «هزاره سوم»تان چندین‌میلیون شهروند تهرانی را «خس‌وخاشاک» خطاب کرد یادتان بود که چیزی به اسم حقوق مخالفان وضرورت احترام به آنان وجود دارد…؟ روزی که عده کثیری از ملت ایران را بزغاله خطاب کردند به اندازه امروز ناراحت شدید؟اون روز هم رگ یا عصب سیاتیک طرفداری از آزادی بیانتون و احترام به مخالف و منتقدتون مثل امروز گرفت؟اون بیشرمی و قضاوت غیرعادلانه ،اشک از چشمانتان جاری کرد؟ از اون همه سیاه نمایی دلتون به درد اومد؟ یا خیر اون روزها خاموش بودید و امروز به حول و قوه الهی وجدان اجتماعی‌تان سخت بیدار شده است؟
        خوشحال میشم که صادقانه جواب سوالات من رو که چندساله ذهنم رو درگیر کرده،بدید.

        Thumb up 20 Thumb down 3

    • کیان می‌گه:

      خیلی جالبه که ماههاست کارهایی که ایشون کردندوتیشه هایی که به ریشه زدند نقل مجالس سران مملکت و عام وخاص هست اونوقت شما الان و از این سایت به سیاه نمایی جامعه پی بردید!!!!
      بنظرم کاشکی کمی واقعی تر بدنیا نگاه کنیم و برای افکار اکثریت احترام قائل باشیم.
      فقط کافیه کمی اخبار داخلی رو مرور کنیم تا بفهمیم سیاهی واقعی امروز مزدم ما در هیچ نوشته ای نمی گنجد که در دل تاریکی رنگ سیاه دیده نمیشود.

      برای تو و خویش چشمانی آرزو میکنم که چراغ ها را و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند.
      گوشی که صداها و شناسه ها را در بیهوشیمان بشنود
      برای تو وخویش روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد
      و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خود بیرون کشد
      و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است سخن بگوییم.

      Thumb up 6 Thumb down 1

  7. ستایش مطهر می‌گه:

    باسلام؛ نوشته ی من نه نقدی است بر نوشته های آقای شعبانعلی نه نقدی بر دوستانی که کامنت میگذارند. اینجوری که معلومه همه نقادند البته برای کارهای دیگران، اشتباهات دیگران، نه خودشان. با اینکه چندین ساله توی زمینه های ارتباطات و مدیریت و روانشناسی کار میکنم، اعتراف میکنم حرف های بعضی از شما رو متوجه نمیشم. چرا این همه اختلاف؟؟؟ چرا این همه عصبانیت؟؟؟؟چرا نمیتونیم حرفهای همو قبول کنیم؟؟؟؟ باید بیشتر مطالعه کنم، بیشتر، بیشتر. تا شاید راهی پیدا کنم. شاید.

    Thumb up 5 Thumb down 1

    • دوست عزیزم. ستایش مطهر.

      چند نکته.
      ۱- به نظر من، نقد به خودی خود بد نیست. اما شاید نخستین گام این باشد که اگر دیگران را نقد می‌کنیم خود را هم نقد کنیم و دیگران هم حق داشته باشند که ما را نقد کنند. من در مورد سایر خوانندگان حرفی نمی‌زنم اما حداقل در مورد خودم اگر پست «نقدی بر قیمت‌گذاری خدمات آموزش» را ببینید، می بینید که من چنان انتقادهایی از نگرش سطحی و غیرسیستمی و کوتاه ‌مدت خودم در آموزش کرده‌ام که در تمام این سالها کسی جرات نکرده به من بگوید یا جایی در مورد من چنان بنویسد! پس حداقل تیغ نقد اگر قرار است بر دیگران زخم زند قبلاً بارها سر ما را بریده است!

      ۲- متنی که اینجا نوشته شد اتفاقا به نظر من در شرایطی که همه کورکورانه احمدی‌نژاد را نقد می‌کردند (من هم از کسانی بودم که با او مشکل داشتم و به شخص او هم بارها در دیدارها این را گفته‌ام) من توضیح داده‌ام که گاهی باید «خود را بشکنیم» که «آیینه شکستن خطاست». این حرف شاید تلخ باشد اما دور از منظق نیست.

      ۳- نقد اگر همراه با تلاش برای اصلاح نباشد می‌تواند به مخدر تبدیل شود. اما فکر می‌کنم امثال من که زبانمان به نقد باز است و جیبمان و وقت و منابع و تخصص و تیم و سایت و کلاس‌ها و حرف‌هایمان در مسیر اصلاح هزینه می‌شود، را به سادگی نمی‌توان به منتقدان مخدر گونه تشبیه کرد. یا لااقل من اینطور فکر می‌کنم.

      اختلاف و عصبانیت در این فضا را هم اگر می خواهید تحلیل کنید، پیشنهاد می‌کنم سراغ حوزه‌ی روانشناسی و مدیریت نروید. من هم مثل شما سالهاست در این حوزه‌کتاب و مقاله نوشته‌ام و در ده ها کشور این نوع مطالب را به چندین زبان و به صدها هزار نفر درس داده‌ام و مثل شما نتوانستم با اتکا به دانسته‌ها و مطالعه‌ محدود چندصد کتاب، آن را درک کنم.
      شاید بهترین جا، مطالعه مرز مشترک جامعه‌شناسی سیاسی و تحلیل ابعادی رسانه باشد (جایی که پستمن، گیلز و راتلج ایستاده‌اند). آنجاست که می‌گویند با کاهش درجات آزادی فضای تحلیلی – شناختی انسانها در ساختار سیاسی، مواضع کلامی آنها سرشار از خشم، تندی، تهاجم و در نهایت رقابت مطلق می‌شود.

      Thumb up 11 Thumb down 1

    • ستایش مطهر می‌گه:

      باسلام، از پیشنهاد حوزه ی مطالعه ای که فرمودین متشکرم. به نظر من قبل از اینکه روی این مباحث کار بشه باید از بعد بومی هم مطالعاتی شود. مثال میزنم همین حوزه مدیریت و روانشناسی که من بیشتر با آن آشنا هستم برخی از تئوریهاچنان قدرتمند بودند که توانسته اند کشورهای قرون وسطایی را به سطح کنونی برسانند ولی همان تئوریها را اگر بخواهیم در کشورمان به کار ببریم جز دردسر چیزی ندارد(با توجه به گذشته). چرا؟؟ چون با فرهنگ ما جور نبود. با دین ما جور نبود. یا آن کسانی که اجراییش میکردن خودشون هم معنی اونها متوجه نمیشدن یا حداقل مردم ما آن زمینه ای که لازم بود را نداشتند. ما از هوش سازمانی و … حرف میزنیم ولی هنوز عملکردمان شبیه قرن۱۸ و ۱۹ م است(کل جهان رو میگم نه فقط ایران رو). نگاه ما به انسانها همان نگاه ۱۸ است. ما از گفتگوی تمدن حرف میزنیم ولی جایگاه ما؟؟؟؟ ما واژه آزادی رو بکار می بریم ولی معنی اون با توجه به محیطی که در اون هستیم رو نه.هرکس برداشتی از آزادی داره. یکی در لباس، یکی در بیان. ما هنوز نتوانسته ایم مرزی را که میان واژگانمان، که رفتارمان را براساس آنها تنظیم می کنیم، را از بین ببریم. کاری که می گم از دست شما و من بر نمی آید.واقعیت، ما کسانی هستیم که قدرت محدودی داریم، کسانی که می توانیم تنها چند هزار نفر را تحت تاثیر قرار دهیم و اگر بخواهیم پیش برویم با خط قرمزهایی مواجه می شویم که شاید شما بهتر از من با آن روبرو شده اید. ما تنها می توانیم عقایدمان را بیان کنیم. تنها همین.

      Thumb up 2 Thumb down 2

      • طبیعتاً من وقتی از علوم انسانی حرف می‌زنم به تئوری‌ها و مصداق‌ها فکر نمی‌کنم. به مدل ذهنی فکر می‌کنم.
        از بوعلی تا فروید و یونگ و راجرز و کتل و سلیگمن، به نظرم نظریات متفاوت و مدل ذهنی مشابهی داشته‌اند. دغدغه‌ی من اون مدل ذهنیه.

        Thumb up 12 Thumb down 1

    • ستایش مطهر می‌گه:

      جملاتی که فراموش کردم بیان کنم. من شما رو جزء منتقدان مخدرگونه نمیدونم. هر چند برخی از دیدگاههای من با شما درتضادند ولی این دلیل توهین به شما یا هرکس دیگه نمیشه. وقتی من، واژه ی همه رو به کار می برم منظورم همه ی کسانی است که کارهای مشابه ای انجام می دهند که ممکن است من هم درمیان آنها باشم. با تشکر دوباره. میدونم که خسته ای ولی ادامه بده این رو یکی از دوستای صمیمی ام به من میگه. من هم به شما

      Thumb up 4 Thumb down 0

      • ستایش. خیلی بازی پیچیده‌ای شده زندگی در جامعه‌ی ما. دوست عزیز من. ستایش!

        احساس من اینه که همه‌ی واژه های مقدس تقدسشون رو از دست داده‌اند و واژه ‌های نامقدس، مقدس شده‌اند و معانی، دیگر شده اند و …

        چنین شده که من و تو به جای نقد درست مجبور می‌شیم در مورد معنی نقد حرف بزنیم.
        کاش بتونیم یک بار راجع به واژه‌های مقدس و کارهای نامقدس بنویسیم و حرف بزنیم.

        مواظب خودت باش و ادامه بده. مثل من!

        Thumb up 13 Thumb down 1

      • ستایش مطهر می‌گه:

        باسلام، اینکه یه آدم به یکی بگه مثل من باش خیلی جرات می خواد،خوشم میاد خودتونو قبول دارین. مثل من! فکر میکنم به این خاطره که برای این حرفا خیلی زحمت کشیدین و قدر زحمتی رو که کشیدین میدونین، مثل من!خیلی از اساتیدی که من دیدم متاسفانه در درونشون خودشونو قبول ندارن و این باعث میشه کل افکار دانشجوهاشونو بزنن درب و داغون کنن. درمورد واژه‌های مقدس و کارهای نامقدس جالب بود. هر بار که به وبت سر میزنم یه موضوع جالب برای تحقیق پیدا میکنم. توی برخی موارد جلوتر از منی، خیلی جلو. خوبه. اینجوری میتونم ازت یاد بگیرم. امیدوارم روزی بتونیم بهتر دانسته هامون رو به اشتراک بگذاریم. باتشکر.
        مواظب خودت باش. ادامه بده. مثل خودت!!

        Thumb up 2 Thumb down 1

        • کسی می‌تونه بگه «مثل من» باش که نیمه‌ی تاریک شخصیتش رو پذیرفته باشه و ابراز کنه.
          کسانی که دانشجوی من هستند به ازاء هر مورد مثبتی که از من در مورد خودم می‌شنوند ده مورد منفی هم می‌شنوند.
          همیشه احساسم اینه که کسی که در توضیح شخصیت خودش قسمت خوب رو پر رنگ تر و بد رو کم‌رنگ تر می‌گه جرات نمی‌کنه بگه مثل من باش.

          من خیلی می‌بینم که آدمها در کامنت‌ها در مورد فهمیدن‌هاشون و مدرک‌هاشون و تخصص و تجربه‌شون بگن. اما به ندرت کسی در مورد نفهمیدن‌ها و حماقت‌هاش حرف می‌زنه. خیلی شجاعت می‌خواد که بعد از تربیت ۱۵۰ هزار دانشجو، صریحاً بنویسی که یک دستفروش، منطق مذاکره رو بهتر از تو می‌فهمه!
          اگر ۸ سال گذشته رو که من در فضای آنلاین زندگی می‌کنم مرور کنی، برای هفته‌ها مطلب برای خندیدن به حماقتم داری!

          تلاش کن حداقل مثل من باشی.
          یا بهتر! ;)

          Thumb up 17 Thumb down 1

  8. آرمیتا.ز می‌گه:

    جناب شعبانعلی .مطلب چرا دکترا نمیخونی رو خوندم و برام جالب بود.
    اما اینگونه نقد کردن احمدی نژاد رو نپسندیدم
    خدائیش سری به حتی روستاهای استان محل سکونتت بزنی قطعا وقطعا رگه هائی از حضور دولت احمدی نژاد و خدمات عمرانیشو میتونی اونجا ببینی.این همه جاده سازی و اتوبان سازی و نصب سریع جایگاههای سی ان جی و کارهای بزرگ دیگر را نمیتوان نادیده گرفت.اجرای طرح بزرگ هدفمندی را خود خاتمی اعتراف کرده بود که ناتوان بود از اجرا کردنش!!!اما دولت ۹ و۱۰ شهامت و جسارت آنرا داشت.همان پارامتری که یک مدیر موفق بایستی داشته باشد.
    فراموش نکنیم که احمدی نژاد منتخب ۲۴ میلیون ایرانی عزیز بود.به رای مردم و به منتخب آنان احترام بگذاریم،کما اینکه به رای ۹۲ آنها هم بایستی احترام گذاشت…موفق باشید

    Thumb up 1 Thumb down 5

    • دوست من.

      اگر آقای احمدی نژاد شیک‌ ترین توالت عمومی کشور را که به ۱۰ میلیون تومان بودجه نیاز دارد با ۱ میلیارد تومان بودجه بسازد باز هم می‌گویی خدمت کرده؟

      اگر برای اینکار تمام کشور را به فاضلاب تبدیل کرده باشد چطور؟

      ضمن اینکه چیزهایی که تو گفتی ارزشی نداره چون زیربنایی نیست. زیرساخت اقتصاد نابود شد تا ما بتوانیم ظاهر اقتصاد را حفظ کنیم که آن هم نشد…

      صادقانه بگویم من به دموکراسی در جامعه‌ی امروز ایران اعتقاد ندارم. چون دانش مردم ما خیلی کم است.

      کسی که در سال ۱۰ تئاتر ندیده، ۲ تا کنسرت نرفته، ۱۰ تا کتاب نخونده و تو زندگیش در جایی خارج از کشور خودش زندگی نکرده، «عزیز» هست اما رای او ارزشمند نیست به نظرم. چون نمی‌فهمه داره به چی رای می‌ده و به چی رای نمی‌ده…

      بنابراین من به رای ۸۸ و ۸۴ احترام نمی‌گذارم. همچنانکه به رای ۹۲…

      Thumb up 12 Thumb down 4

      • رویا می‌گه:

        کاملا درسته که مردم قوه تشخیص فرد اصلح روندارن ولی دلایل شما هم عجیب به نظر من! چه ربطی به کنسرت داره؟

        Thumb up 2 Thumb down 4

        • فرهنگ یک پدیده‌ی چند وجهیه.
          کنسرت تجربه‌ی متمدنانه کنار هم بودن و آرام بودنه!

          برای مردم ما که هر وقت کنار هم بوده‌اند، بعد از استادیوم‌ها بوده و در حال مینی‌بوس چپ کردن!

          Thumb up 8 Thumb down 1

          • مرتضی ا می‌گه:

            بالاخره دانش ندارند یا فرهنگ؟ اگر هم هر دو را ندارند، جداگانه بررسی کنید. شما که نمی‌خواهید ادعا کنید اندیشمندان از کولوسئوم برخاستند و هنرمندان از باغ آکادمی!؟

            Thumb up 2 Thumb down 2

            • من یاد گرفته‌ام که هیچ چیز را نمی‌شود جداگانه بررسی کرد. اگر یک گاو رو به دو قسمت تقسیم کنید دو گوساله ندارید، یک گاو مرده دارید.

              «مدرک تحصیلی شما»، «شغل پدر شما»، «اینکه امروز چند شنبه است»، «دانش شما» و «فرهنگ شما» و «فرهنگ همسایه‌ی شما» و محل ارتزاق شما و میزان درآمد ماهیانه‌ی شما، روی نحوه‌ی تحلیل شما و حتی «تعداد کلماتی که در این کامنت نوشته‌اید» تاثیر دارد. هیچ چیز را جدا نکنید. ادعا هم نکنید. من هم نمی‌کنم. اینجا مقاله‌ی دانشگاهی ننوشته‌ام که از مرور ادبیات شروع کنم و با متودولوژی ادامه دهم و در پایان هم با راهکارهایی برای مطالعه‌ی بیشتر به پایان برسانم.
              اینها دلنوشته‌ است. دلنوشته یعنی حرفی که ممکن است غلط یا درست باشد. اما ویژگی آن ایجاد تداعی است. و اینکه در ذهن شما تداعی درستی ایجاد می‌کند یا تداعی نادرست، بیش از آنکه به سبک نوشتن من مرتبط باشد، به «دانش قبلی» و «تجربه‌های قبلی» ذهن شما مرتبط است و من نمی‌توانم مسوول تداعی های ذهنی شما باشم.

              Thumb up 12 Thumb down 0

              • مرتضی ا می‌گه:

                سلام
                آقای مهندس، هیچ خواننده‌ای حق ندارد شما را در مورد نوشته‌هاتان «بازخواست» کند! هیچ کس حق ندارد در مورد نوع درک و برداشت شخصی شما نسبت به موضوعی اعتراض کند. اگرچه وقتی کسی وارد وبلاگ شخصی مثل شما (بگذارید راحت و صمیمی باشم و بگویم یک انتلکتوال) می‌شود به مطالب با نگاهی عقلائی و واقع‌گرایانه می‌نگرد، اما کسی حق ندارد حق شما را از دلنوشته نوشتن در قسمت وبلاگ و روزنوشت‌های شخصی‌تان، سلب کند… حق با شماست، وبلاگ مقتضیات خاص خودش را دارد. اما مساله‌ای که هست، بنده در این کامنت، هیچ ایرادی به محتوای این مطلب وارد نکردم. «سوال» و «اشکالی» که در اینجا مطرح کردم، به «کامنت» قبلی شما مربوط بود. گمان نمی‌کنم که بحث و کامنت گذاشتن در محیطهای مختلف(فیس‌بوک، وبلاگ، سایت رسمی، فرومها و…) تفاوت خاصی داشته باشد.
                اشاره‌ی شما به مفهوم همه‌جانبه نگری را می‌فهمم و قبول دارم، اما شما هم قبول کنید که به طور کلی، بررسی یک موضوع یا پدیده بدون تقسیم کردن آن(بدون «تجزیه»، «تحلیل»کردن) به سفسطه‌گران و مغالطه‌کاران اجازه می‌دهد از هر «مقدمه‌ای» هر «نتیجه» دلخواهی را استنباط و استنتاج کنند. لذا می‌توان در عین تجزیه، روابط بین بخش‌های مختلف را هم مدنظر داشت، و این تناقضی با نکته‌ی بجایی که مطرح فرمودید ندارد.

                Thumb up 2 Thumb down 1

      • سمانه می‌گه:

        همه ی حرفا قبول.اما این قسمت دلنوشته رو “تو زندگیش در جایی خارج از کشور خودش زندگی نکرده ، «عزیز» هست اما رای او ارزشمند نیست به نظرم.”نمیتونم هیچ جای دلم جا بدم! نظر شما محترم.اما
        همه ی آدمها،چه مردم کشور خودمون ،چه مردم کشور دیگه، فضایی برای تجربه کردن زندگی در جای دیگه ای رو ندارن.پس یعنی عزیز هستن اما اجازه ندارن از خواسته ها و توقعات و رسیدن به آرمان شهرشون حرفی بزنن و رای بدن و تلاش کنن؟هرچند به قول ولتر “هرگاه توده مردم درصدد تعقل برآیند،همه چیز از دست می رود!”اما اگه این مردم نباشن،اقلیت مسئول و دانا و با تجربه،میتونن به« تنهایی »کشوری باشن و مردمی سرحال و شادان و خرم آیاا؟؟؟
        به نظرم اینم باید قبول کرد که هر اندازه یک«حاکم» بزرگ باشه،باید رعیتی برای «خدمت کردن » به او وجود داشته باشن. رعیتی که یاد گرفته باشن فکر کنند . و فراموش نکنیم ،مسئول جهل یک ملت ،کسانی هستند که ادعای بزرگی و سرپرستی اون ملت رو دارن.

        Thumb up 4 Thumb down 2

  9. عباس می‌گه:

    سلام محمدرضای عزیز -من تازه با سایت شما آشنا شدم و از مطالبتان لذت بردم بخصوص از مطلب “روح های پاک! جیب های پوچ! مغزهای پوک”
    واقعا عالی بود من کارمند یک شرکت خصوصی بزرگ هستم دانشجویانی که برای کار آموزی می آیند مایه ی تاسفندچون هر کدام پایان نامه دیگری را کپی کرده به اسم خودش تحویل دانشگاه مربوطه می دهد ساعات کار آموزی را سمبل کرده و از زیر کار شانه خالی می کنند.

    Thumb up 0 Thumb down 0

    • عباس جان.
      مایه‌ی تاسف اینه که از نوشتن تو مشخصه، بالای سر اون کارآموزها کسی مثل تو نشسته که علاقه هم داره آموزش بده اما مخاطب این انگیزه رو نداره. این خیلی تلخ‌تره. کاش تو هم مثل خیلی‌های دیگه در این مملکت بودی که کارآموز رو آدم حساب نمی‌کردند.
      خیلی نامربوطه.
      اما دلم می‌خواد از آقای «دیباجی» تشکر کنم. ایشون از مدیران ارشد ساپکو هستند. مثل سال ۷۹ کارآموز ایشان بودم. کارهایی می‌کردم که بعدا فهمیدم اهمیت خاصی نداشته. اما ایشون اونقدر در مرکز تست موتور ساپکو به کارآموز احترام می‌گذاشتند که من همیشه احساس مهم بودن داشتم.
      نمی‌دونی چه حسی بود وقتی سال قبل برای سخنرانی برای مدیران ساپکو اونجا رفتم و آقای دیباجی رو در جمع مخاطبان دیدم.
      با احترام و یک دنیای احساس خوب براشون تعظیم کردم :)

      Thumb up 6 Thumb down 0

  10. وحیده می‌گه:

    من ، من! چقدر نوشتن این کلمه برام سخته ؟
    با رفرنسهای علمی این بحث کاری ندارم ولی این دلنوشته از دل نوشته شده چون که کاملا به دل میشینه !
    توی این هشت سال عوض شدم خیلی چون خیلی زجر کشیدم نه از نوع زجرهای جسمی زجر روحی ! زیر پا گذاشتن و له کردن ارزشهات خیلی درد داره و من این کار رو کردم نمیخوام توجیح کنم کارهایی رو که کردم ولی من سر انتخابات با خواهرم دعوا کردم با خیلی ها بحثم شد با خیلی ها قهر کردم ولی تو این هشت سال بلوکه شدم یادم رفته بود همه جیغ هایی که می زدم دعواهایی که می کردم …منم دیگه راحت دروغ گفتم راحت زیر پا خالی کردم راحت فحش دادم و…شدم عینیت “عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد”…….ولی این روزها احساس میکنم معجزه شده … ومن دارم تو هشت سال پیش زندگی میکنم.. یواش یواش داره خودم یادم میاد. من شاید بتونم یواش یواش بنویسم “من” فکر میکنم

    Thumb up 1 Thumb down 0

  11. حمید می‌گه:

    یک تحلیل روزنامه نگارانه ی تمام عیار. از جنس حرفهایی که در کوچه و بازار مجلات زرد میشنویم. ایرانی های چنین اند و چنان اند. مردهای ایرانی اینطوری اند زنای ایرانی اونطوری …
    ما به شنیدن این حرفا عادت کردیم جناب شعبانعلی، اما شما که داعیه ی روش های علمی و آکادمیک دارید دیگه چرا؟

    “در مقابل دیگران در بشقاب ارزان غذا میخوریم و بشقابهای گران را برای جمع های شخصی خود می گذاریم.”

    از این نتیجه گرفتید که ایرانی های به طور تارخی زندگی مزورانه ای دارند؟ خوب بزرگوار؛شما یا یه نروژی یا یه فلاندی وقتی میری مهمونی با بیژامه میری؟ این چه ربطی به ایرانی ها داره؟ اغلب انسان ها سعی میکنن جلوی بقیه خودشون را بهتر از چیزی که هستند نشون بدن.

    کدوم سنجش دقیق علمی چنین ادعاهایی را تایید کرده؟ کی گفته در بقیه های جاهای دنیا مردم در پشت و جلوی شما یکجور رفتار میکنند و رفتار ریاکارنه و غیبت فقط در ایرانه؟ نخست وزیر پیشین انگلیس را یادتون رفته که چند جمله از صحبت هاش بعد از یک برخورد وقتی که در ماشینش داشت حرف میزد لو رفت و چه جنجالی به پا شد؟

    اغلب چیزهایی که به ایرانی ها نسبت داده میشه در تمام دنیا وجود داره و بیشتر خصایص انسانی هستند تا ملی. احمدی نژاد به هیچ وجه از جنس مردم ما نبود در بهترین حالت شبیه تنها بخشی از مردم ما بود. سیل خروشانی که فریاد میزد ما این را نمیخوایم اون هم کشته و زخمی و زندانی اگر تشخیص اش با شما یکی بود اون ماجراها پیش نمیامد.

    شالوده ی استنتاج در این نوشته در تمام ابعاد مشکل اساسی داره. هم پایه های اولیه ای که استدلال بر اون بنا شده و هم خود استدلال. منتهای در یک زرورق روشنفکرانه پیچیده شده. ژست بیایید با هم روراست باشیم داره.

    نمونه ی استدلال شما:
    “همواره گفته اند، هیچکس از شنیدن صدای ضبط شده ی خودش لذت نمی برد. چون همه ی ما ذهنیت بهتری از صدا و لحن و نحوه ی حرف زدن خود داریم. ” و به این دلیل که احمدی نژاد مثل خود ما بود از او بدمان می آمد.

    همواره چه کسانی اینو گفتنه اند؟! همه ما؟!! اگه شما از حس خودتون به صداتون به این تنیجه رسیدید نمیشه به کل آدمها تعمیم اش بدید. بر فرض هم که این گفته صحیح مطلق باشه، چه ربطی به نحوه ی رای دادن مردم داره؟ آیا شیوه ی صحیحی برای تحلیل رای مردمه؟ بالاخره مردم چون از جنس خودشون بود بهش رای دادند یا ندادند؟ اینطور که شما استدلال کردید ندادند چون مردم از مثل خودشون خوششون نمیاد. پس تقلب بزرگی در اتخابات شده و احمدی نژاد یک دروغ گوی بزرگه، و چون شبیه مردمه مردم هم دروغ گوهای بزرگی هستند. برادر زدی کل جامعه و تمدن انسانی را نابود کردی که!

    Thumb up 2 Thumb down 1

    • حمید جان.
      این بحث فراتر یک کامنته. در کشوری که سطح آموزش و فرهنگ پایینه و برای ساده‌ترین رفتارها هم مطالعات کمی انجام شده یا انجام نشده درخواست اینکه برای همه چیز شواهد ارائه بدهیم فرقی با تکذیب بدون منطق نداره.

      من قبلا هم گفته ام که اینجا روزنوشته هست و اساسا بحث آکادمیک نیست. معمولا هم مطالبی که مطرح میکنم به حدی ساده هستند که دانشجوهای ترم یک علوم رفتاری – مستقل از رشته – اونها رو خونده اند.
      به عنوان مثال بحث اینکه ما از صدای خودمون خوشمون نمیاد ناشی از یک پدیده فیزیکی خیلی ساده هست.
      ما به شنیدن صدای خودمون عادت نداریم چون همیشه اون رو از طریق استخوان‌های داخل گوش میشنویم (مدیوم جامد) نه از طریق هوای بیرون (مدیوم سیال). اما وقتی ضبط شده گوش میدیم صدا از طریق هوا منتقل و ثبت شده. پس من صدایی رو می شنوم که دیگران می شنوند نه صدایی که عادت به شنیدن آن دارم.
      دیدن این فیلم آموزشی در Discoverynews میتونه بهتون ایده‌های خوب بده
      http://news.discovery.com/videos/why-we-hate-our-own-voice.htm
      این مطلب BBC هم میتونه کمک کنه
      http://www.bbc.com/future/story/20130913-why-we-hate-hearing-our-own-voice

      ویک هم یک مطلب ساده نوشته ولی قشنگه
      http://theweek.com/article/index/249497/why-you-hate-the-sound-of-your-own-voice

      در مورد رفتارها هم همین آنالوژی وجود داره.
      ما رفتار خودمون رو از طریق مکانیزم Cognitive متفاوتی تحلیل میکنیم و همون رفتار رو که در بیرون میبینیم مکانیزم متفاوتی برای تحلیل داریم. اینکه که رفتار رو در مورد خودمون نمی‌بینیم یا منفی نمی ‌بینیم یا اساسا حس نمیکنیم اما در مورد دیگران بهمون فشار میاره.

      اما تاییدی عملی از حرف‌های من در پست احمدی نژاد:

      شما بدون رفرنس حرف میزنید و اصلا اذیت نمیشوید اما اگر احساس کنید من بدون رفرنس حرف میزنم عصبانی میشوید.
      جالب اینجاست که: ساده‌ترین کلمات شما، بغض آلود، نادرست و غیرعلمی، ساده اندیشانه و برخلاف شواهد است! مثلا به من میگید تو صدای خودت رو دوست نداری و این رو راجع به همه میگی! این درحالیه که من انقدر صدای خودم رو دوست دارم که هر روز فایل ضبط میکنم رو سایت میگذارم!!!

      از طرف دیگر با یک جستجوی ساده در کتابهای Cognitive Psychology مربوطه به یک دانشجوی ۱۸ ساله ترم یک روانشناسی می توانید یاد بگیرید که این مطلب من از کلاسیک ترین مثالهای این حوزه هست.

      بعد هم به عنوان نماینده فرهنگ غنی ایرانی از اون دفاع میکنید اما شجاعت نوشتن ایمیل خود را هم ندارید! من باید باور کنم که به حرفهای خود ایمان دارید؟

      Thumb up 6 Thumb down 0

      • حمید می‌گه:

        عذر مخوام اگه نوشته ی من برافروختتون کرد. همچین قصدی نداشتم.
        نمیدونم نوشتن آدرس ایمیل چقدر نشانه ی شجاعته اما بیایید به جای هدف گرفتن شخصیت حقیقی همدیگه تمرکزمون را روی مطالب بذاریم. تلاش کنیم خود حرف را ملاک قرار بدیم نه گوینده اش را.

        تلاش کردم لینکهایی که داده بودید را باز کنم. لینک اول را دیدم اما چون لیسنینگم خوب نیست فقط کلیت مطلب را متوجه شدم. لین بی بی سی با این پیغام مواجه شد:
        We’re sorry but this site is not accessible from the UK as it is part of our international service and is not funded by the licence fee.

        و لینک سوم هم به قول خودت خیلی ساده بود.

        در هر صورت از اطلاعاتی که در این مورد دادید ممنوم اما موضوع من صرفا این نبود. حتی اگه یکبار دیگه نوشته ی من را بخونید عبارت “بر فرض هم که این گفته صحیح مطلق باشه” را میبینید. جایی هم که گفتم شما صدای خودتون را دوست ندارید منظورم این نبود که شما واقعا صدای خودت را دوست نداری داشتم مسیر استدلال جز به کل را نفی میکردم. فکر میکنم میدونید و نیازی به توضیح بیشتر نیست.

        به هیچ وجه خودم را مدافع فرهنگ غنی ایرانی نمیدونم. اساسا حرفهایی از جنس فرهنگ غنی، هوش ایرانیها و دیگر مباحثی از این دست را بیشتر یکجور تعارف میدونم و اعتقادی بهش ندارم. هدف من دفاع از فرهنگ ایرانی نبود. هدفم مخالفت با برچسب زدن به ملت ها بود. اون هم بدون دلیل کافی.

        من سعی میکنم درکم از شالوده مطلب شما را مرور کنم اگه اشتباه میکنم شما توضیح بدید. مسیر منطقی شما این بود:

        ۱- ایرانی ها اخلاقیات زشتی دارند. پشقاب خوبه برا مهمون. الفاظ زشت در خلوت و …
        ۲- مردم از کسی که مثل خودشون باشه بدشون میاد. که براش همون مثال صدای و .. را زدی.
        ۳- احمدی نژاد هم این صفات را داشت.
        ۴- از سه تای اول نتیجه گرفتی که مردم از احمدی نژاد بدشون میامد.

        این بحث جدید نیست و همون سالها، حوالی ۸۸ نوشته ی مفصلی در این باره منتشر شد که اگر نسخه ی اینترنتی اش را پیدا کنم همینجا میذارم.

        حالا خلاصه ی حرف من چیه؟
        ۱- بند ۱ که نقطه ی آغاز استدلال شماست به طور جدی محل تردیده. نه از این نظر که مردم اینطوری نیستند از این جهت که به ملیت ایرانی نسبت داده شده. اشتباه نکنید من هیچ تعصبی روی ملیت ایرانی ندارم فقط نمیخوام همونطور که بیجهت تقدیس میشه بیجهت هم لگدمال بشه. اغلب صفاتی که به ایرانی ها نسبت داده میشه در مردم تمام جوامع هست. شما که اهل سرچ هستید چند معیار مثل میزان جرم و جنایت را ملاک قرار بدید و ایران را با کشورهای مشابه خودش قیاس کنید. البته انقدر فاکتورهای موثر زیادند که بعیده بشه همچین چیزی را ثابت کرد. خیلی چیزها در ایران جرمه که در خیلی کشورها نیست.
        میشه مقدار چاپ کتاب تو ایران، یا سرانه ی فضاهای هنری یا میانگین سواد را ملاک قرار داد اما هیچ کدوم ازینها گوهر و طینت مردم یک کشور را ثابت نمیکنه.
        ایدولوژِی نازیستم سالهاست که منسوخ شده. هم ادعای برتر بودن یک ملیت ناصحیحه هم ادعای پست تر بودنش. سطح آموزش و رفاه بحثش سواست.
        ۲- بند ۲ استدلال شما هم کاملا محل اشکاله و همین باعث میشه نتیجه غلط بشه. توضیح اینکه عبارت ” ما احمدی نژاد را دوست نداریم” اتفاقا صحیح نیست. طبق آمار رسمی احمدی نژاد در سال ۸۸ بیست و چهار و نیم میلیون یعنی ۶۳ در صد آرا را کسب کرد. این را قبول دارید یا معتقدید تقلب شده؟ مهم نیست. هدفم تفتیش عقاید شما نیست هرچند اگر نظرتون را راجع به این موضوع شفاف بگید خوشحال میشم. بیاید فرض کنیم در سال ۸۸ احمدی نژاد ده میلیون رای آورد. حتی همین مقدار هم طرفداران زیادی به حساب میاد بیست و پنج درصد واجدین شرایط رقم کمی نیست. یعنی ممکنه این تعداد به رغم نفرت شون از احمدی نژاد بهش رای داده باشند؟ کافی بود یه سر میرفتین ببین بسیجی ها یا روستایی ها یا قشر کارگر تا ببینید برخلاف چیزی که شما اعتقاد دارید خیلی هم محبوب بود!

        این مسئله یک بحث پردامنه ی جامعه شناختیه و شیوه ی استنتاج شما تقلیل گرایانه است. – اعراف میکنم کلی گشتم یه واژه ی پیدا کنم که بهش نگید بغض آلود :) -

        این موضوع نه نیازی به واژه های تخصصی روانشاسانه داره نه پیچده کردن بیش از اندازه. اگر عبارت شما اینقدر کلی نبود و مثلا بود: “برخی رفتارهای احمدی نژاد شبیه برخی رفتارهای بعضی از ایرانی ها است.” من باهاش موافق بودم.

        ادعای شباهت احمدی نژاد با مردم یک کشور در شرایطی که اون فجایع را ایجاد کرد و تاییدی که بر اتفاقات بعدش زد -مسئله ی ساده ای نبود بسیاری کشته شدند، خیلی ها زندانی شدند و انقدر ماجراها که نیازی به گفتن نیست- ادعای سنگینیه و خوشبختانه نوشته ی شما این را ثابت نمیکنه.

        با تصویری که از شما دارم میدونم که ارزش نقد را هرچند بغض آلود! میدونید و تصور میکنم حاضرید طعم تلخش را در کنار شیرینی ستایشهای معمول تحمل کنید.

        حمید ترسو :))

        Thumb up 0 Thumb down 0

        • حمید جان.
          چند نکته.

          خیلی از خواندن نوشته ات برافروخته شدم. درست میگویی. چون دقیقا از جنس همان تفکر احمدی نژاد هستی.
          شاید هم از تیمش باشی.

          میگویی: رفرنس بده. بعد میگویی:‌زبان بلد نیستم!
          دوست من نمیخواهی بگویی که بدون شناخت زبان رسمی دنیا، ادعای محقق بودن هم داری…

          حرفهای تو من را یاد نگهبان دانشگاه تهران انداخت.
          یک روز که برای کلاسم به آنجا میرفتم، نگهبان مرا راه نداد.
          گفتم: اینجا درس میدهم.
          گفت: تا حالا تو را ندیده ام!
          گفتم: من خیلی سال است که اینجا می آیم.
          گفت: من امروز مشغول به کار شده ام!!!!

          تو هم سواد خواندن نداری اما برای حرف هایت عنوان «نقد» میگذاری. منتقد به دانش و مطالعه زیادی نیاز دارد. نه اینکه مطالب بدیهی را هم نشنیده باشد و بخواهد پایه‌ی سوادش را هم از من یاد بگیرد.

          ضمناْ
          ۱)‌ اصولاْ نه با نوشتن ایمیل شجاع محسوب میشوی و نه با ننوشتنش ترسو. فعلا در این فضا تنها کسی که میتواند ادعای شجاعت کند من هستم که با شناسنامه حرف می زنم و سایت رسمی دارم و ملاحظات رو هم کنار گذاشته ام و در همه‌ی این سالهای سخت، بارها برای دفاع از باورهایم جاهایی رفته ام که باور دارم بسیاری از مدعیان شجاعت اگر آنجا را تجربه میکردند با آرزوی رهایی، اگر کافر بودند ایمان می آوردند و اگر مومن بودند خدا را انکار میکردند.

          ۲) فکر میکنم چارچوب ذهنی شما با چارچوب ذهنی من متفاوت است. من مطالب استدلالی خود را سالهاست در قالب کتب درسی دانشگاهی و مقالات در داخل و خارج کشور منتشر کرده ام و استفاده از آنها در نقاط مختلف این کره‌ی خاکی، نشان می دهد لااقل سبک استدلال علمی را تا حدی می‌دانم.
          اما اینجا مقاله‌ی علمی نیست که ابسترکت داشته باشد و بعدش مرور تاریخچه مطالعات دیگران و بعدش متدولوژی تحقیق و در ادامه گزاره ها یکی پس از دیگری و در نهایت نتیجه گیری و در پایان پیشنهاد برای مطالعات و تحقیقات بعدی.

          بالای متن را میتوانی بخوانی: دل نوشته
          دل نوشته از جنس مقاله استدلال محور نیست.
          یک درد و دل است.
          از لحاظ سبک نگارش، دل نوشته به جای ساختار فوق، باید یک افتتاحیه و Openning‌ داشته باشد و یک ‌Body of thought و بدنه فکر و در نهایت یک Closing که هدفش نتیجه گیری نیست بلکه قرار دادن برچسبی احساسی بر روی متن است که گفته را در ذهن مخاطب حک کند.

          بنابراین گزاره ها را شماره گذاری نکنید. آن دل نوشته نه مقدمه دارد و نه نتیجه گیری.
          بلکه چند نکته را یادآوری میکند:

          آغاز آن با جمله معروف مردی از جنس مردم است. چون برای خواننده‌ی سایت من که انتقادهای من را از احمدی نژاد میداند تلنگری و تحریکی برای خواندن است.

          در ادامه این نکته مطرح شده که ما عادت داریم از دیگران انتقاد کنیم و همان رفتارها را داشته باشیم. چون ساختار شخصیتی در فرهنگ‌هایی شبیه ما قسمت کودک و والد پر رنگ تری دارد که ویژگی بارز فرهنگ شرقی است (رفرنس فارسی: تاریخ تمدن – ج ۱. مشرق زمین گاهواره تمدن)

          در ادامه در قالب این ساختار، به گلایه‌هایی از دوران احمدی نژاد پرداخته شده. تکرار میکنم. گلایه.

          در پایان هم یک یادآوری عمومی شده بر اساس اولین صفحه‌ی درس در روانشناسی Cognitive که انسانها مکانیزم قضاوت دولایه برای خود و دیگران دارند.

          نکته‌ای که در مورد زندگی دو لایه ای هم گفته شده از مطالب بدیهی فرهنگ شناسی است که میتوانید در کتاب هافستد در مورد فرهنگ به نام Softwares of the mind در فصلی که در مورد فردگرایی و جمع‌گرایی است بیشتر در مورد آن بخوانید (ما بر اساس مطالعات گلوب، فرهتگ جمع‌گرای در حال گذار به فردگرایی هستیم)

          اشاره‌ای مبهم هم به مفهوم سایه در نگرش یونگ وجود دارد که ما تلخی‌های شخصیت خود را زودتر و بیشتر در دیگران می‌بینیم.

          فکر میکنم همه می دانیم که احمدی نژاد در سال ۸۴ انتخاب راکتیو مردم در مقابله با آقای رفسنجایی بود و مخالفت با وی امروز یک انتخاب اکتیو.
          پس جنس ها فرق دارد.

          من تنها گلایه‌ای که دارم این است که اگر به من میگویید رفرنس و تحقیق بگو و بعد میگویید زبان بلد نیستم پس تا به حال چگونه تحقیق کرده اید؟
          من چگونه بگویم که هافستد بخوانید یا سخنرانی یونگ در لندن راجع به سایه یا …
          سایت هم که سر زده اید و گفته دسترسی ریجنال نداری و وی پی ان لازم داشته اید که همت نکرده اید.

          همچنانکه مقاله خواندن و مقاله نوشتن راه و رسم خود را دارد، دلنوشته نوشتن هم اصول خود را دارد.
          وای به وقتی که این دو را با هم مخلوط کنیم…
          و وای به وقتی که یک کتاب یا مقاله رسمی هم منتشر نکرده ایم اما از کسانی که ده ها مقاله و کتاب رسمی دانشگاهی دارند رفرنس بخواهیم…

          Thumb up 9 Thumb down 0

  12. محسن می‌گه:

    بسیار زیبا مطلب متفاوتی بود نسبت به آنچه که تا حالا در این مورد بخصوص خوندم
    و به قول معروف دمتون گرم آقای شعبانعلی

    Thumb up 0 Thumb down 0

  13. داوود می‌گه:

    اِ…؟! پس گفتم چرا من این احمدی نژاد رو اینقدر دوست داشتم… نگو به خاط اینه که باهاش متفاوتم!

    Thumb up 0 Thumb down 0

  14. لیلا می‌گه:

    با دیدن عنوان نوشته ی کم دلخور شدم ولی وقتی خوندمش خیلی لذت بردم

    Thumb up 1 Thumb down 2

    • حسین می‌گه:

      من از اینکه نوشتید یه کم دلخور شدم، خیلی دلخور شدم
      چرا ما هنوز نمیتونیم به عقاید بقیه احترام بذاریم؟
      اگر شما مطالب این وبلاگ رو میخونید و از اونها استفاده میکنید، دلیل بر این نمیشه که تمام عقاید نویسنده مثل شما باشه ( که البته در این مورد خاص هم مثل شما بوده … )

      Thumb up 1 Thumb down 0

    • فاطمه می‌گه:

      سلام به نظرم خیلی کوته قکرانه به موضوع نگاه شده!!!
      انعکاس زیبایی از صدا و تصویر و ذهنیت واقعی بسیاری از ما بود؟؟؟!!!!!! امیدوارم که صدا و تصویر و ذهنیت واقعی شما لا اقل اینجوری بوده باشه:دی

      Thumb up 0 Thumb down 0

      • فاطمه خانم.
        خواندن کتابهایی مثل جامعه شناسی نخبه کشی، جامعه شناسی خودمانی، اقتدارگرایی ایرانی (دکتر سریع القلم) و … شاید به شما جمع‌بندی بهتری ارایه بده. نه فکر کردن من مهمه نه فکر کردن شما.
        مهم برایند تفکر یک ملته.
        ملتی که امیرکبیر و مصدق و خاتمی و … رو نابود کرد.
        برای نابود کردن میرحسین هم فرصت پیدا نکرد.
        من از دمای یک جسم حرف میزنم و شما از جنب و جوش یک مولکول

        Thumb up 6 Thumb down 0

  15. Nima می‌گه:

    Goodbye my almost lover, goodbye my Mahmoud.
    Thank you for all u have done, thank you for the pain.
    Thank you for screwing the country so hard, making it impossible to live, forcing me to leave.
    Now I’m living the life I used to dream of, I met the people I love the most, I have the loveliest friends, Working At my own company .. I wouldn’t get any of these if you were not that awful.
    Take care of “kapshan”. Hope we never meet again
    یکی از ایرانی های رانده شده به غربت ….

    Thumb up 0 Thumb down 0

  16. مهدی می‌گه:

    من احمدی نزاد رو دوست دارم

    Thumb up 1 Thumb down 3

  17. اشرف می‌گه:

    موافقم. مامانم خیلی از احمدی نژاد بدش میاد یه بار بهش گفتم تو خودت احمدی نژادی و رفتارای مشترکشون رو براش گفتم. نشست گریه کرد. (افتخار نمی کنم به کاری که کردم )این آدم واقعا آینه تمام نمای مردمی بود که دور اول ریاست جمهوریش انتخابش کردن. یادتون میاد که همه آدم حسابیای دور و برمون انتخابات ۸۴ رو تحریم کرده بودن!!!!!!!!!

    Thumb up 1 Thumb down 2

  18. فاطمه می‌گه:

    حرفهای منو نخوندی متاسفم وخداحافظ

    Thumb up 0 Thumb down 0

  19. فاطمه می‌گه:

    من دیرمز یه مطلب نوشتم جواب ندادی تکراری هم نبود

    Thumb up 0 Thumb down 0

  20. فاطمه می‌گه:

    جواب منو ندادی

    Thumb up 0 Thumb down 0

  21. میثم می‌گه:

    مردی از جنس مردم که پاگذاشت رو دم مردم.

    Thumb up 0 Thumb down 1

  22. مجید می‌گه:

    سلام
    “خاتمی انتخاب ملت ما نبود. ما هنوز هم خیلیییییی از خاتمی عقب تریم.”
    راست میگی.
    خاتمی انتخاب ۲۰ میلیون ایرانی بود،اما اونهم از جنس مردم بود ،کسیکه برای اعتقادات خودش هم جوک تعریف میکرد.

    Thumb up 2 Thumb down 0

    • سیدرضا می‌گه:

      با همین حرفها کار را به اونجا رسوندیم که ۱۶ آذر ۸۳ این عزیز را بدون توجه به تمام دستاورد ها و ضعف ها قوت های خودمان هو کردیم و فرصت را دادیم به دولت محمود برای به وجود آوردن این مشکلات
      کمی فکرکن و انصاف داشته باش دوست عزیز

      Thumb up 0 Thumb down 3

  23. مرتضی می‌گه:

    مرسی
    واقعاتعریفت به جا بود
    ملت چندسال دیگه میفهمن چه شخصیتی رو ازدست دادن شایدم این قدردرگیرمال دنیاونرخ تورم بشن وهیچوقت وقت پیدانکن بشناسنش

    Thumb up 0 Thumb down 0

  24. امین می‌گه:

    بله خلایق هر چه لایق

    Thumb up 0 Thumb down 0

  25. محسن فرجاد می‌گه:

    محمد رضای عزیز

    گفته هایت نفس قدردان بودن را به شماره می اندازد و گامهای آهنین تلاش را در هم می شکند

    کاش می دانستی کا او برنده ترین بازنده است

    Thumb up 1 Thumb down 0

  26. آرمان می‌گه:

    باسپاس از نوشته ی تامل برانگیزت.
    محمدرضا جان یک سوال به نظرت ایا آقای احمدی نژاد علائم اشخاص” نوروتیک ” رو نداره؟ اگر جوابت مثبت باشه پس بخش زیادی از ملت ما دچار این اختلال هستند. و اینکه چه پیشنهادی داری برای حل مسئله؟

    Thumb up 1 Thumb down 1

    • من روانشناس نیستم. اما از دوستان روانشناسم شنیده ام که ایشون تا حدی چنین علائمی رو داره.
      ضمنا کلا در کشور ما این علائم زیاد رویت میشه.

      شاید خوندن کتابهای کارن هورنای بتونه به ما در تشخیص بهتر نشانه ها و حدس بهتر ریشه ها کمک کنه

      Thumb up 3 Thumb down 1

  27. مهدی می‌گه:

    محمد رضای عزیزم
    نقدشما از آن دسته نقدهایی است که با اشاره به جزئیاتی مبهم، با پر رنگ تر کردن بعضی از حواشی تصویر و سپس کنار هم گذاشتن آنها سعی در القای تصویر دلخواه خود در ذهن مخاطب را دارد.

    “او در مقابل دوربین ها و میکروفون ها کلماتی را به کار می برد که همه ی ما در جمع های خودمانی مان به کار می بریم.”
    این یکی از جزئیات کوچک شخصیت احمدی نژاد است که سوای مهم یا بی اهمیت بودن آن در تصمیم گیری نهایی در مورد شخصیت وی ،‌می توان آن را به گونه های متفاوتی نیز تحلیل و تفسیر کرد، چه اینکه اگر کسی بگوید این تیز هوشی وی بود که از این لحن و گفتار برای جذب بیشتر مخاطب استفاده می کرد نیز پر بیراه نگفته.

    اما نکته دیگری که در نقد شما وجود دارد ، مخاطب هدف شما است،‌ برای این مخاطب چندان فرقی نمی کند شما از چه چیزی و چطوری می خواهید نتیجه بگیرید،‌فرقی ندارد بگوئید احمدی نژاد پوپولیست بود،‌ یا آینه ای از تصویر زشت خودمان یا خودبزرگبینی پرمدعا و یا حتی از تحلیل های تکنیکال بر فاندامنتال به بد بودن وی برسید، همین که نقدی منفی بر پیکره احمدی نژاد بنشیند کافیست تا مخاطب چشم از غلوها، پارادوکس ها و تخیلات متن بپوشد و یکسره آن را تائید نماید.

    گرچه در متن خود به گوشه هایی از واقعیت هم اشاره نمودید اما متاسفانه حقیقت ورای تحلیل های اینچنینی است، فیلی است در تاریکی که هر خواجه ای دست بر یکی از اندامش زده و بر طبق آن قضاوت می کند،‌یکی مار می پندارد، دیگری گاو و آن یکی هم شتر بودنش را قسم می خورد!

    Thumb up 0 Thumb down 0

  28. جــــواد. می‌گه:

    مردی ، از ، جنس ، مردم

    بار دیگر ” تفاوت در کجاست؟ (اربیل عراق) ” را خواندم.

    و واقعا مردی از جنس مردم را می توان گفت توصیفی زیبا، جامع و مانع، دقیق و عمیق است…

    Thumb up 0 Thumb down 0

  29. نوذر می‌گه:

    با سلام :

    دوست عزیر مطلب شما عجیب بود ، برای اولین بار کسی حرفی زد که بسیار به واقعیت نزدیک بود.
    من نه می گویم درست است نه می گویم غلط است فقط ذکر یک نقل قول کافی است.
    چند سال پیش ، تقریبا زمان روی کار آمدن دولت دهم ، یک خبرنگار زن افغان برای تهیه گزارش فرهنگی به ایران آمد ، ایشان ۱ ماه ایران بودند و بعد از خروج از ایران مقاله ای با موضوع مردم ایران به چاپ رساندند ، مهمترین قسمت مقاله را برایتان می گویم :

    من به عنوان یک زن در ایران زشتی ها و زیبایی های زیادی دیدم ، در خیابان های ایران به چهره ی هر ایرانی که نگاه می کردم یک احمدی نژاد می دیدم ، سیاست مداری که برخواسته از شعور اجتماعی ملت ایران بود ، هر ایرانی همان کارهایی را می کرد که آقای احمدی نژاد می کند ، دروغ می گفتند ، بی جهت یا جهتدار با تو سرشاخ می شدند ، غریبه ها را بر دوستان ترجیح میدادند ، به من پیشنها د ازدواج و خوشبختی می دادند ، به خاطر افغان بودنم من را نمی دیدند ، به عنوان انسان با من بی ادب بودند و خود را سر می دانستند ، همه چیز را فراموش می کردند و خیلی مسائل دیگر.

    راستش این نظرات خیلی به حقیقت نزدیک است ، در جامعه ما آقای احمدی نژاد به حق و به رای مردم انتخاب شدند چون مردم ما همین هستند ، شاید شما نبینید یا ندانید ولی همین افرادی که برای این مقاله کامنت گذاشته اند نشان دهنده اقلیتی هستند که دسترسی به اینترنت دارند و باز از اقلیتی هستند که مقالات این چنینی را می خوانند و نظر می دهند و تمام این افراد یعنی چیزی حدود ۵ درصد کل ایران ، ناراحت نشوید ولی حقیقت دارد من با همه نوع انسان از همه سطح برخورد کرده ام و به جرات می گویم ما زود فراموش می کنیم و خیلی دروغ می گوییم و پشت هم را خالی می کنیم ، این برگشت از آقای احمدی نژاد هم از همین خصوصیات سر چشمه می گیرد ، راستش ۹۹ درصد مردم ما معترضان داخل تاکسی هستند ، لحظه ای ناراضی و شاکی و لحظه ای بعد فراموش کرده و …..!

    دو پادشاه در ایران به فرزندان خود ۲ جمله گفتند :

    اول آغا محمد خان قاجار که به فرزند خود گفت اگر می خواهی به ایران و ایرانی حکومت کنی آنها را گشنه نگه دار.

    دوم رضا شاه که به پسر خود گفت برای حکومت بر ایرانی باید زور با لای سر آنها باشد.

    نظام امروز ما هر دو نصیحت را در تمام سطوح کاری خود انجام می دهد و با کم و زیاد کردن آنها به ملت حکومت می کنند.

    کشور ما فقر فرهنگی ۲۵۰۰ ساله دارد نه فرهنگ ۲۵۰۰ ساله توقع ما از خودمان بی جاست ، خیلی ها مخالفند ولی در تمام دوران ها ملت ما همیشه نشستند و نگاه کردند تا کسی از جایی بیاید و نجاتشان دهد .

    خسته نباشید و با تشکر

    Thumb up 1 Thumb down 1

  30. آرش می‌گه:

    متاسفانه توی جمعیت ۷۰ میلیونی اگه ۲۰ میلیون هم حرف شمارو قبول داشته باشن بازم اقلیت محسوب میشن.
    اما…
    به میان بیست مطرب چو یکی زند مخالف
    همه گم کننده ره را چو ستیزه شد قلاوز
    تو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید
    تو یکی نه‌ای هزاری تو چراغ خود برافروز
    که یکی چراغ روشن ز هزار مرده بهتر
    که به است یک قد خوش ز هزار قامت کوز

    Thumb up 0 Thumb down 0

  31. محمدرضا.م می‌گه:

    با این سیستمی که “احمدی نژاد” رو تحلیل کردید، رئیس جمهور های دیگرو چطوری تحلیل می کنید؟ بخصوص روحانی رو؟ اگر هم میخواید بگید روحانی هنوز کاری نکرده، خاتمی رو چطور؟ هرچند ک خاتمی هم اشکالات زیادی داشت اما هزاران بار بهتر از احمدی نژاد بود، یعنی جامعه تو دوران خاتمی افت کرد که احمدی نژاد رو به عنوان شخصیت اول اجرایی کشور انتخاب کرد؟ در چهار سال همچین سقوطی از خاتمی به احمدی نژاد اصلا ممکنه؟

    Thumb up 0 Thumb down 0

    • خاتمی انتخاب ملت ما نبود. ما هنوز هم خیلیییییی از خاتمی عقب تریم.
      انتخاب ما «کسی که ناطق نوری نباشد…» بود.
      بنابراین اگر میخواهیم موضع مردم در قبال خاتمی رو تحلیل کنیم، رأی مردم به خاتمی خیلی قابل تحلیل نیست. من ترجیح میدهم حرف های روشنفکرانی رو به خاطر بیارم که «عبور از خاتمی» رو مطرح میکردند و مردمی که همه میگفتند: «خاتمی هیچ کاری نکرد» و خاتمی که با چشمان خیس، در آخرین سخنرانی دانشگاهی گفت: «بله. ما عمل نکردیم و حرف زدیم، اما بعد از ما کسانی می آِیند که عمل کنند…»

      Thumb up 6 Thumb down 1

      • سیدرضا می‌گه:

        درود محمد رضا
        این پاسخ رو بعد از عکسی پر معنی که این روزها در مورد آن وقایع ۱۶ آذر معروف هفته قبل در هفته نامه آسمان چاپ شده بود خواندم
        گل گفته ای و حیف است این مطلب در یک پست جدا نیاید

        Thumb up 1 Thumb down 1

  32. محمد می‌گه:

    برای شما متاسفم زمان ثابت می کند که حاکمیت احمدی نژاد را دور زد . یکی از بزرگترین و آینده نگری کارش مسکن مهر بود که از فاجعه مسکن جلوگیری کرد فکرش را بکن که مسکن مهر نبود افتضاح مسکنی که داریم الان چه وضعیت خرابتری می توانست داشته باش .
    زمان ثابت خواهد کرد که از جنس مردم بود و برای مردم کار کرد نه از جنس آن مردمی که شما تعریف کردید ،وآن مردمی که در کاخ زندگی میکنند.
    ۳۰ سال مملکت دست اقشاری هدایت و برنامه ریزی می شه در لایه های پنهان و آشکار تنها کسی که خارج از این لایه ها بر روی کار امد اجمدی نژاد بود و چون قایده بازی را بلد نبود و جر زنی کرد از حاکمیت اخراج شد اما بازی دست رئیس بزرگ و هاشمی خواهد بود تا زمانی که اشخاص همچون با تفکر احمقانه تو و شبیه به تو در این جامعه وجود دارد که هنوز نمی دانی چه کلاه گشاد و بزرگی سر ملت و سبز ها و اصلاح طلبان رفت .

    Thumb up 2 Thumb down 4

    • محمد جان. فرصت کردی در زمینه تفکر سیستمی و اثرات بلندمدت تصمیم ها مطالعه کن.
      فراتر از این نوشتار است اما شاید روزی حرف زدم راجع به آن.
      طرح های رفاهی در کوتاه مدت کمک میکنند اما در بلند مدت رفاه را از بین می برند.
      پیشنهادم مطالعه ی کتاب جمشید قراچه داغی است در باره تفکر سیستمی است که البته به فارسی ترجمه نشده (یکی از ۵ کتاب اصلی دنیا در این حوزه)

      Thumb up 4 Thumb down 0

      • فاطمه می‌گه:

        استاد عزیز می شه کتابی در مورد تفکر سیستمی که فارسی باشه معرفی کنی. من هم نیاز دارم بیشتر بدونم

        Thumb up 0 Thumb down 0

      • متعجب می‌گه:

        لطفاً نام این کتاب را دقیق بفرمائید

        Thumb up 0 Thumb down 0

        • محسن می‌گه:

          اسم دقیق کتاب آقای قراچه داغی این هست:

          Systems Thinking, Third Edition: Managing Chaos and Complexity: A Platform for Designing Business Architecture
          البته به نظر بنده حقیر، این کتاب برای شروع خیلی سنگین هست و افرادی که تا حالا هیچ مطالعه ای در حوزه تفکر سیستمی نداشتند، با این کتاب خیلی سخت کنار میاند. پیشنهاد من برای شروع، کتاب آقای جکسون هست. خیلی ساده و با ریشه های فلسفی نوشته شده. اخیرا هم به فارسی هم ترجمه شده”تفکر سیستمی: کل گرایی خلاق برای مدیران”
          البته فایل پی دی اف انگلیسی کتاب هم اگر توی گوگل جستجو کنید، موجود هست:
          Systems Thinking: Creative Holism for Managers

          Thumb up 1 Thumb down 0

          • محسن ممنون از هر دو تا توضیحت.

            سنگین بودن قراچه داغی رو نمیدونم. من حسم بهش خوبه. صادقانه بگم دوست داشتم بچه ها هم ببینند که ما در چند نفر اول تفکر سیستمی دنیا جای خوبی داریم (ضمن ارادت به دکتر علینقی مشایخی که ایشون هم در زمره این سرمایه ها هستند)

            در مورد کتاب دوم. خیلی خیلی پیشنهاد خوبیه. لحظه ای که پست رو مینوشتم در ذهنم نبود. ممنونم که گفتی

            Thumb up 2 Thumb down 0

            • محسن می‌گه:

              مخلصیم محمدرضای عزیز
              خواهش میکنم
              بله، ایشون که خیلی مقام بزرگی در تفکر سیستمی دنیا دارن، منظورم این بود که کتابشون در سطح بالایی هست و برای اینکه فیض کامل برده بشه، باید قبلش مطالب مقدماتی تفهیم بشه. همینطور انگلیسی بودن کتاب که شاید خیلی ها نتونن استفاده کنن.
              دکتر مشایخی هم که استاد بزرگ ماست…فکر کنم با کیفیت ترین بحث های دانشگاهی این حوزه، سر کلاس سیستم دینامیک ایشون ارائه میشه.

              Thumb up 1 Thumb down 0

  33. جــــواد می‌گه:

    نمیدونم چرا دیدگاه من هنوز منتشر نشده.!؟

    Thumb up 0 Thumb down 0

    • جواد جان. و بقیه ی دوستان خوبم.
      من همه ی دیدگاه ها رو – غیر از اونهایی که کلمات رکیک خطاب به دیگران دارند – منتشر میکنم (حتی اگر کلمات رکیک خطاب به من باشد.
      ما از پلاگین آکیسمت استفاده میکنیم برای مبارزه با اسپم ها که خیلی زیاد هستند. گاهی (به تعداد خیلی خیلی کم) این پلاگین اشتباه میکند.
      اگر کامنتی نوشته اید که پس از مدتی منتشر نشده و می بینید کلمات رکیک ندارد، تقاضا میکنم دوباره آن را بنویسید و مطمئن باشید که سانسور نشده و احتمالاً آکیسمت آن را حذف کرده.
      شاد باشی
      محمدرضا

      Thumb up 1 Thumb down 0

  34. omid می‌گه:

    حرف خیلی قشنگ و مهمی زدی
    آینه ی ماس آقای …
    توی این مدت چند سال، وقتی کسی رو میدیدم که اعتراضی میکرد، میگفتم که مگه حق ما بیشتر از آقای احمدی نژاده؟
    مگه اینطور نیست که هر کس به اندازه ی لیاقتش نصیبش میشه
    خب لیاقت ملت ما ازین بیشتر نبوده
    با حرفتون کاملا موافقم، ایشون آینه ی ملت ما بوده. اما امیدوارم لیاقت ما بیشتر بشه نه اینکه آینه شکن باشیم

    Thumb up 3 Thumb down 0

  35. محمد می‌گه:

    سلام محمدرضای عزیز
    قراربود فایل های مربوط به مذاکره بصورت هفتگی در سایت قرار بگیره ولی چند هفته ای هیچ خبری نیست

    Thumb up 0 Thumb down 0

    • آره محمد جان. مشکلات کاری من یک مدت خیلی زیاد شده و هنوز هم ادامه داره.
      احتمالاً کمی این روند کندتر از هفته ای یک بار بشه البته نه به این اوضاع فاجعه که گاه دو ماه آپلود نمیشه!

      ولی باز هم ممنونم از کامنتت. روزی که کامنت گذاشتی، کانفرم نکردم تا همیشه این بالا بمونه و یادم بمونه که باید فایل ضبط کنم.
      الان که ضبط کردم، گفتم کامنت تو رو تأیید کنم :)

      Thumb up 2 Thumb down 0

  36. ds می‌گه:

    خیلی جالبه،مدت هاست پاراگراف یکی مونده به آخر رو مرتب می گم!

    Thumb up 1 Thumb down 0

  37. سما می‌گه:

    احمدی نژاد که رفت… امیدوارم تک تک آدمای این سرزمین اونقدر به بلوغ و روشنفکری برسن که با انتخاب عاقلانه هیچوقت نذارن “سیاست احمدی نژادی” تکرار بشه..

    Thumb up 2 Thumb down 0

  38. sara Q می‌گه:

    سلام محمدرضا
    چی شد که یه دفه شما از احمدی نژاد گفتید!!!
    خوش به حال آقای احمدی نژاد که شما برای ایشون کارتون متوقف می کنید تا تحلیلش کنید!
    راستی یه سوال شما چرا از شخصیت های سیاسی نسبت به ایشون حساسیت پیدا کردید تا در موردشون تحلیل کنید؟!
    محمد رضا می تونم ازتون بپرسم چرا در مورد رهبر ننوشتید؟!نقش ایشون که تو جامعه پررنگ تر باید باشه؟! هم از نظر سیاسی و هم از نظر اعتقادی و مذهبی که خودتون هم می دونید نقش مذهب رو در هدایت افراد جامعه؟!
    اگر بخواید ایشون تحلیل کنید چی می گید؟!

    Thumb up 0 Thumb down 1

  39. یک خواننده می‌گه:

    با شما موافق نیستم
    این صدای ضبط شده شاید صدای یک قشر عام و بی سواد و لمپن مآب از یک اجتماع باشه نه صدای نماینده ای که باید از دایره ی افرادی انتخاب بشه که بتونه یک کشور را اداره کنه.
    نبود … که اگر بود جامعه ی امروز به اینجایی که هست کشیده نمی شد.

    Thumb up 0 Thumb down 0

    • اون قشر فهمیده در اقلیت هستند و اکثریت جامعه نیست.
      ضمن اینکه اقلیت با فرهنگ هم حق نداره ادعای فضل کنه. همون اقلیت با فرهنگ بوده که وقت نگذاشته و جامعه رو رشد نداده.
      خداوند از مردم کم فرهنگ انتظاری ندارد. اما از مردم عالم اهل فرهنگ پیمان گرفته است که برای ارتقاء سطح باقی جامعه تلاش کنند…

      Thumb up 4 Thumb down 0

      • امیر می‌گه:

        اتفاقا اشتباه می کنید، اقلیت همانهایی هستند که به امثال جلیلی و احمدی نژاد رای دادن و خوشبختانه روز به روز بیشتر به حاشیه رونده میشن. درسته که دفه قبل با نفوذشون تونستن رای اکثریت با فرهنگ رو بدزدن ولی ایندفه درایت بزرگترایی که از احمدی نژاد زخم خوردن نذاشت رای دزدی کنن.
        ضمنا قبل از اینکه بگید ارتقای سطح جامعه فکر کنید ببینید تو منطقه کدوم کشور از نظر فرهنگی و شعور مردم در سطح ماست؟ من باندازه ی کافی خارج از کشور بودم. قبول دارم با یک ملت فوق متمدن فاصله داریم ولی شرایط منطقه رو هم فراموش نکید. ضمن اینکه باور کنید کم جامعه به شعور ما پیدا می شه.

        Thumb up 0 Thumb down 1

        • شعور قابل تعریف نیست. اما اگر بخواهیم از شاخص های قابل تعریف استفاده کنیم حداقل دیدگاهی که در جامعه ی ما حاکم هست Resource Scarcity در برابر Abundance Mentality هست که من در کتاب فنون مذاکره خودم به تفاوت هاش و تبعاتش در جامعه کامل اشاره کرده ام.

          Thumb up 2 Thumb down 0

    • امین می‌گه:

      عالی گفتی، خلایق هر چه لایق

      Thumb up 0 Thumb down 0

  40. متعجب می‌گه:

    به نظر شما چرا ما بر اساس نرخ تورم دولتها را با هم مقایسه نمی کنیم؟

    Thumb up 0 Thumb down 0

    • به خاطر اینکه هر دولتی، خودش نرخ تورم را اعلام میکند!
      من دوست دارم به جای نرخ تورم رسمی دولتی، به جیب خالی مردانی نگاه کنم، که ترجیح میدهند دیرترین زمان ممکن به خانه بازگردند تا نگاه کنجکاو کودکانشان به دست های خالی آنان، نمکی بر زخم های روحشان نباشد.
      تصویری که سالهای اخیر، بیشتر از سالهای دور، دیده ام و برایم تکرار شده است…

      Thumb up 6 Thumb down 0

      • متعجب می‌گه:

        اینکه هر دولتی نرخ تورم خودش را اعلام می کند را قبول ندارم خلاصه به قول شما اگر خاتمی از ما جلوتر است نرخ تورم را درست اعلام می کند یا دروغ می گوید ؟ در ضمن با دیدن و مشاهده نمی توان به آمار علمی دست یافت . شما در بهترین دولتها می توانید وضعیت نا مطلوب معیشت مردم را ملاحظه کنید وگرنه استفاده از این تمثیل ها مغلطه میشود.
        در هر حال من از سایت بانک مرکزی که ناچار هستیم به آن مراجعه کنیم و حداکثر تلاش احمدی نژاد را در ارائه نرخ تورم نشان می دهد را می آورم تا با دوره آقای خاتمی مقایسه شود.
        از آنجایی که تازه با سایت شما آشنا شدم و فرصتی برای مطالعه کامل آن نداشتم و با وجودی که نباید از شما درباره عقایدتان تفتیش کنم ولی من از این دیدگاه شما برداشت نکردم که طرفدار احمدی نژاد باشید ببخشید از سر اجبار میپرسم آیا درست است؟

        سال نرخ تورم
        ۱۳۷۶ ۱۷٫۰۴
        ۱۳۷۷ ۱۸٫۱۳
        ۱۳۷۸ ۲۰٫۲۳
        ۱۳۷۹ ۱۲٫۵۷
        ۱۳۸۰ ۱۱٫۳۴
        ۱۳۸۱ ۱۵٫۸۹
        ۱۳۸۲ ۱۵٫۵۷
        ۱۳۸۳ ۱۵٫۲۰
        ۱۳۸۴ ۱۰٫۴
        ۱۳۸۵ ۱۱٫۸۶
        ۱۳۸۶ ۱۸٫۳۸
        ۱۳۸۷ ۲۵٫۳۷
        ۱۳۸۸ ۱۰/۸
        ۱۳۸۹ ۱۲/۴
        ۱۳۹۰ ۲۱/۵
        ۱۳۹۱ اعلام نشده
        ۱۳۹۲ اعلام نشده

        Thumb up 0 Thumb down 1

        • متعجب می‌گه:

          بعضی از اعداد هنگام کپی کردن برعکس شده به صورت ذیل اصلاح میشود

          ۱۳۷۶ ۱۷٫۰۴
          ۱۳۷۷ ۱۸٫۱۳
          ۱۳۷۸ ۲۰٫۲۳
          ۱۳۷۹ ۱۲٫۵۷
          ۱۳۸۰ ۱۱٫۳۴
          ۱۳۸۱ ۱۵٫۸۹
          ۱۳۸۲ ۱۵٫۵۷
          ۱۳۸۳ ۱۵٫۲۰
          ۱۳۸۴ ۱۰٫۴
          ۱۳۸۵ ۱۱٫۸۶
          ۱۳۸۶ ۱۸٫۳۸
          ۱۳۸۷ ۲۵٫۳۷
          ۱۳۸۸ ۱۰/۸ده و هشت دهم
          ۱۳۸۹ ۱۲/۴دوازده و چهاردهم
          ۱۳۹۰ ۲۱/۵بیست و یک و نیم
          ۱۳۹۱ اعلام نشده
          ۱۳۹۲ اعلام نشده
          تا سال ۸۴مربوط به دوره ی آقای خاتمی می باشد.

          Thumb up 0 Thumb down 1

  41. مینا می‌گه:

    خب این فرهنگ که روز به روز داره بدتر می شه، اصلا اصلاح پذیر نیست، بود تو این ۲۰۰۰ سال می شد دیگه

    Thumb up 0 Thumb down 0

  42. بهروز می‌گه:

    حقیقتا دست گفتید. این مرد، روایت نسبتا صادقی از متوسط فرهنگ جامعه‌ی ما رو به نمایش گذاشت.

    یک سوال: به نظر شما، چرا تاثیر کلی علائم بدن و چهره بر راست‌نمایی ادعای گوینده، این‌قدر عمومیت داره؟ به نظر می‌رسه که مردم جهان مستقل از نژاد و فرهنگ، تا حدود زیادی تحت تاثیر این علائم، گفتار یک گوینده رو راستی‌آزمایی می‌کنند.

    Thumb up 1 Thumb down 0

  43. فرشته می‌گه:

    سلام
    تحلیل متفاوتتون از شرایط و اوضاع حاکم بر زندگی قابل تامل است.تغییر شرایط لازمه تغییر تفکرمان است . به نظرم برای تغییر فکر به شجاعت نیاز داریم.سوالی که از خودم میپرسم اینست کی شجاعت لازم برای تغییر فکرت را به دست میاوری؟ ممنونم از نوشته شما.

    Thumb up 0 Thumb down 0

  44. البرت می‌گه:

    سلام سایت مجمع دیوانگان نوشته اقای ارمان امیری که به تحلیل مسایل سیاسی میپردازه من میپسندم
    نگاهی فوق العاده گیرا دارن
    بهقول ایشان برای انسانهای معمولی در جامع انتظار این است که نسبت به مسایل دیدگاه موافق یا مخالف داشته باشند
    با این حال دو یا سه سال پیش مطلبی خوندم از قول یکی از افراد نزدیک به دکتر احمدی نژاد که گفته بود ایشان دنبال پول یا زن نیستند بلکه علاقه ای عجیب دارند که نامشان همیشه سر زبانها باشند و مورد توجه باشند
    در این سایت نوشته بود برای درک نمایشنامه های شکسپیر باید مغز انسان ۲۰۰۰۰ واژه را بتواند تحلیل کند چرچیل توانایی تحلیل ۱۶۰۰۰ واژه رو داشت ولی یک فرهنگی ممکنه ۱۰۰۰۰ واژه رو تحلیل کنه و یا یک جوشکار ۲۰۰۰ واژه رو
    به نظر ایشان حکم همان جوشکار را دارن
    کسی بودن که که در امد سر شر نفتی رو معلوم نیست چکار کردند ۷۰% انحراف از بودجه داشتند
    به هر حال من همیشه میگم در خانوادمان که نیمی از مشکلات تقصیر دولت و نیمی دیگر به مردم بر میگردد
    با اصل استقرا میتوان ثابت کرد انچه که بالا نوشتی
    سایت اقای امیری
    http://divanesara2.blogspot.com/

    Thumb up 0 Thumb down 0

  45. طنین می‌گه:

    به عقیده شما احترام میذارم و نمیگم متن خوب یا بدی بود میگم حسم به این متن خوب بود

    Thumb up 0 Thumb down 0

  46. اطهر می‌گه:

    سلام.محمدرضا یه اعترافی کنم برام خیلی جالبه این متنتون چرا بر خلاف همه متنهای شما کامنت کمی داره.شاید یکی از مشکلات همه ما که واقعا رنج آوره اینه که منافعو به مصالح ترجیح میدیم.از انتقاد میترسیم عادت کردیم به یکنواختی اوضاع چون منافعمون در سکوته…حتی در کوچکترین جمع هممون عادت کردیم به این داشتن این اخلاق……….

    Thumb up 0 Thumb down 0

  47. مینا می‌گه:

    حرفهای شازده کوچولو یادت باشد: «آنچه اصل است از دیده پنهان است».

    ظاهربین نباش و به خاطر بسپار که چه بسیار کتابهای مقدس که در دستان نامقدس، بیشتر از «شیشه ی شراب» در دستان «مرد سرمست» بشر را به مرگ و تباهی کشانده اند.

    بترس از قضاوت و هزینه های آن.

    اینها همه حرفهای خودته.
    آیا واقعاً باورت اینه که آقای دکتر و عملکردش آئینه ای از رفتار تمامی این مردمان است. به فایل های مذاکره ات رجوع کن آن آدمها که همه ما را پای حرفهای قشنگ و امید بخششان نشاندی جزئی از همین مردم هستند ، حتی خود تو .
    که اعتراف می کنی اگر با همه ی دوستانت با هدف نابودی اقتصاد کشور برنامه ریزی استراتژیک انجام میدادی، به رغم ادعای دانش و سوادتان، تا این اندازه توانمندی در ویرانی کشور نداشتید.ولی تو ودوستانت و بیشمار از این مردم دغدغه توسعه و آبادانی کشورمان را داشتند و دارند.
    محمد رضای عزیز ، آن مردمی که ازشان یاد می کنی، اکثریتی نیستند که به همه تعمیمشان دهی و دردشان جهل آنهاست .پس ازت خواهش می کنم ، آنچنانکه مرام توست به امید روزهای بهتر برای دنیا و کشورت به عنوان یک معلم، بیاموز که عشق به انسانیت، آزادی، ،عشق به همنوع ، میهن و…… دغدغه همه ما باشد.

    Thumb up 0 Thumb down 0

    • مینا جان. اینجا موافق تو نیستم. اکثریت مردم ما هنوز از تمدن فاصله ی زیادی دارند و در اقلیت هم کسان زیادی چون من هستند که بازی تمدن را انجام میدهند.
      کتاب جامعه شناسی خودمانی، کتاب جامعه شناسی نخبه کشی و … آیینه های صادقی از فرهنگ امروز و دیروز ما هستند…

      Thumb up 1 Thumb down 0

      • ali می‌گه:

        سلام
        من به تازگی با این سایت آشنا شدم اما خیلی از مطالب مهندس رو خوندم شاید ۸۰% . با اینکه با همه نظارات ایشون موافق نیستم با اینکه شاید اگر در خیلی از موقعیت ها بجای ایشون بودم تصمیماتی ۱۸۰ درجه متفاوت می گرفتم و خیلی چیزهای دیگه حالا که این کامنت ها رو خوندم آمدم که نظرم رو بگم .
        بنظر من خیلی از دوستانی که از این مطلب ناراحت شدند از طرفدارهای دولت قبلی نیستند بلکه از این صحبت های مهندس ناراحت هستند که مطالبی رو بصورت کلی در مورد تمام یا اکثریت جامعه مطرح کردند و فکر می کنند که این تئوری من درآوردی ایشون هست و می خواهند که اونرو نقض کنند و از دایره این مطلب خارج بشن .
        در جواب این دوستان می خوام یک تجربه شخصی که شاید در نظر اول ربطی به این مطلب نداشته باشه رو بگم البته خود مهندس هم در یکی از پست هاشون اشاره ایی به این موضوع کرده بودند که اون موقع فرصت نداشتم این مطلب رو بیان کنم و موند تا اینجا . سالها برای من سوال بود که چرا در زمان حمله اسکندر به ایران و پس از شکست ایران چرا ایرانی ها قیام نکردند و کشور خودشون رو پس نگرفتند؟ اونم در حالی که اسکندر در مجموع حدود ۵۰ هزار سرباز با خودش آورده بود اما جمعیت امپراتوری هخامنشی چند میلیون بود و حتی پس از مرگ اسکندر هم در حالی که بین سردارهای اسکندر جنگ در گرفته بود باز هم هیچ کاری نکردند در حالی که در چشم برهم زدنی می تونستند تا آخرین یونانی رو نابود کنند و تا چند صد سال صبر کردند تا اشکانیان بالاخره کاری انجام دادند . دقیقا همین وضع بعد از حمله اعراب – بعد از حمله مغول ها و میشه گفت بعد از اشغال ایران در جنگ جهانی دوم هم اتفاق افتاد .
        من کتاب های تاریخ زیادی خوندم اما هیچ وقت به جوابم نرسیدم تا اینکه کتاب شهریار ماکیاولی رو خوندم اوتجا ماکیاولی یکی از فصل های کتابش دقیقا همین پرسش هست و جواب اون . ماکیاولی میگه دلیلی که ایرانی ها هیچ کاری نکردند اینه که اونها سالها تحت یک حکومت پادشاهی بودند و حالا که پادشاه مرده و وراث اون هم کشته شدند مردم حاضرند که از یک پادشاه دیگه اطاعت کنند یعنی ذهن اونها پیش زمینه لازم رو برای قبول یک حکومت پادشاهی رو داره حالا اسم اون پادشاه چی باشه زیاد مهم نیست .که تقریبا همون حرف هایی هست که مهندس اینجا گفته یعنی اکثریت جامعه ما یک زمینه ذهنی بخصوص دارند(که بنظر من هم شبیه همین چیزهایی هست که مهندس گفته) همون طور که هر جامعه دیگه ایی یک زمینه ذهنی خاص خودشون رو دارند و این زمینه ذهنی نتیجه حوادث گوناگون در طول کل تاریخ هست . البته چیزی که من با نظر مهندس در اون مخالفم اینه که ایشون معتقدند که با آموزش این مشکلات حل میشند اما من معتقدم که چنین آموزشی اگه قراره کامل و صحیح باشه چیز زیادی از این زمینه فکری نمیزاره و وضع فعلی ما همون ضرب المثل هست که میگه خانه از پایبست ویران است خواجه در فکر نقش ایوان است. بعضی خانه ها رو نمیشه بازسازی کرد باید اونها رو کوبید و از اول ساخت.
        البته در کتاب شهریار این مطلب بصورت کامل و با بررسی تمام حالات توضیح داده شده .
        ببخشید که طولانی شد

        Thumb up 3 Thumb down 0

  48. مهدی بهرامی می‌گه:

    سلام مخمدرضاجان مطلب رو پسندیدم این حروف عجیب غریب رو صبحی دیدم بعد متوجه شدم نوشته دیدگاه شمادرحال انتظار شاخ دآوردم کمی فکر کردم متوجه شدم پسرم علی نظر داده متشکرم

    Thumb up 0 Thumb down 0

  49. محمدرضا می‌گه:

    محمدرضای عزیز سلام.اشنایی من با سایت شما برمیگردد به مطلب چرا دکترا نمی خوانی؟ که یکی از دوستانم به من معرفی کرد.اینکه چرا همراه نوشته هایت شدم متفاوت بودن نوع نگاهت به مسایل ،دور بودن از منیت ها والبته در حوزه ی کاری تخصصی عمل کردنت بود.خیلی می بینیم نگاه های عوامانه رادر مسایل در تمام سطوح جامعه،گرفتاربودن در گره ها و عقده های خودمان که تاثیر داره بر مدل زیستن ما و غیرمرتبط کارکردن که اسیب زیادی از ان دیده ایم در تمام سطوح مدیریتی والبته انگار عادت شده برای ما.
    خواندن این مطلبت من را یاد این دلایل انداخت.خواستم بگویم دلایل شکل گرفتن یک ارتباط را.
    و اما محمود احمدی نژاد.بیان احمدی نژاد در سطح بین المللی را می پسندیدم ولی کار غیرکارکشناسی دولت او همیشه من را عصبانی می کرد. تاچه پیش اید و چه افتد. یاعلی

    Thumb up 0 Thumb down 0

  50. aseman می‌گه:

    بنظرت چندسال طول میکشه تا اقتصاد درست بشه؟

    Thumb up 0 Thumb down 0

    • آسمان.
      این سوال خیلی خیلی کلیه.
      نه اقتصاد تعریف مشخصی داره و نه مدت زمان اصلاحش.
      اما من همیشه فکر میکنم که اقتصاد ناسالم در کشور ما میوه درختیه که در زمین معیوب فرهنگ رویانده شده.
      بعید میدونم تا فرهنگ ما اصلاح نشده بشه به اصلاح اقتصاد امیدوار بود.
      امیدوارم به زودی فرصتی بشه تا در این باره بیشتر بنویسم.

      Thumb up 1 Thumb down 0

  51. hamed می‌گه:

    سلام استاد گرامی:
    با نوشته چرا دکتری نمیخونی؟ شما را شناختم کاش زودتر میشناختم. ولی صادقانه بگویم من هر چه تلاش میکنم نمیتوانم مانند شما فکر کنم. منافع خودم را بر همه چیز ترجیح میدهم. با خودم میگویم الان کارشناس ارشد هستم فلان قدر حقوق میگیرم میرم سربازی میام دکتری میخونم بار خودمو میبندم از طرفی کلاس دکتر بودن و اعتباری که در صنعت ایجاد میکنه و درخواست های مکرر والیدن مرا به خواندن دکتری سوق میدهد. اما مطمئنا درست نیست نه علاقه ای به علم و پژوهش دارم نه تحصیل. کار را دوست دارم اما نه برای نفس کار بلکه برای درامد نمیدانم چه بکنم؟؟؟
    کاش مثل شما فکر میکردم ای کاش

    Thumb up 0 Thumb down 0

  52. علیرضا می‌گه:

    تعصب بخشی از زندگی ما آدماس چه تو ایرانی باشی چه خارجی ، نقش تعصب هم این وسط اینه که مانع از گفتن برخی حقایق مثبت در مورد محمود احمدی نژاد میشه. اونچه که تو این مقاله منو به خودش جذب کرد واقع بینی محض بود و لا غیر.
    متشکر

    Thumb up 0 Thumb down 0

  53. شهاب می‌گه:

    یادمه روزه ۲۴ خرداد امسال که رای گیری هم بود یک کلاسی داشتی ظهر و من توی اون کلاس بودم،بعده کلاس بچه ها دورتون جمع شدن و حرف سیاسی میزدید،یه جا گفتید مردم میرحسین را دوست دارند!
    میخوام بگم مردم میرحسین را به خاطره این دوست ندارند که عکسه احمدی نژاده!
    نمیدونم که با توجه به سانسور منظورمو خوب برسونم یا نه
    پی نوشت بی ربط:هر روز بارها به سایتت سر میزنم به امید پست های جدید،ممنون که مینویسی برامون

    Thumb up 0 Thumb down 0

  54. آیدا می‌گه:

    خداقوت محمدرضا.
    نوشته های قشنگی بود اما…
    به نظر شما باید همه جا اونجوری رفتار کرد که در خلوت خودمون رفتار میکنیم؟
    به نظر من شرایط و سِمت من هم تعیین کننده رفتارهایی ما در بعضی از اماکن هست.
    من کاری به آقای احمدی نژاد ندارم.اما درست نیست که همه جا به یه شکل رفتار کنیم و یک شکل صحبت کنیم.
    شاید من تو خونه با یه لحن و ادبیات صحبت کنم که در سخنرانی های بین المللی و …جایز نباشه.بحث نقاب نهادن روی صورت نیست.اما هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد.

    Thumb up 0 Thumb down 0

    • آیدای عزیز.

      اول اینکه خوشحالم می بینمت.
      نه قطعاً اینطوری نیست.
      اما فکر کنم معنای پشت نوشته رو دقت کردی.
      حرف کلی من اینه که دولت، با تغییر رئیس جمهور تغییر جدی نمیکنه. حکومت هم با انقلاب عوض نمیشه.
      ما مردم باید توسعه پیدا کنیم و عوض بشیم.

      Thumb up 1 Thumb down 0

      • س.م می‌گه:

        و نظر من اینه که بهترین جا برای توسعه فرهنگ مردمِ جامعه‌مون، آموزش و پرورش‌ه که متاسفانه توجه خیلی کمی بهش میشه.

        Thumb up 0 Thumb down 0

      • باقری می‌گه:

        با سلام
        جایی خوندم که فرهنگی مثل سلام کردن ۵۰ سال طول کشیده تا شده فرهنگ و عادت
        پس اینهمه زمان لازمه تا ما با تکرار عادتهای جدید تغییر کنیم
        همه مون میدونیم که باید تغییر رو از خودمون شروع کنیم اما همین شروع برای خیلی هامون سالها در عمل زمان میبره در بالا بردن بار فرهنگی در کشورمون باید دانشمون و اگاهیمون رو بالا ببریم و عمل کنیم و دردها رو بشناسیم و در صدد درمان هم باشیم یه راهش هم میتونه این باشه وقتی انتقاد میکنیم یه پیشنهادم همراش بدیم که کمکی به بهبود اوضاع بشود

        Thumb up 0 Thumb down 0

        • خیلی موافقم.
          البته گاهی میشه پیشنهاد رو «مطرح کرد» و گاهی میشه پیشنهاد رو «زندگی کرد».
          من فکر کنم جزو کسانی هستم که پیشنهادم رو زندگی کرده ام و میکنم:
          - با وجود پذیرش و امکان ساده ی مهاجرت (و سابقه درخشان تحصیلات رسمی) مانده ام که بسازیم.
          - تمام تلاشم را صرف آموزش مدیران فعال اقتصادی کرده ام ( صد و پنجاه هزار دانشجو طی ده سال)
          - به جای اینکه بیشتر کار کنم تا بیشتر ثروت اندوزی کنم، کتاب نوشته ام و مطالعه کرده ام
          - تلاش برای فراهم آوردن امکان آموزش رایگان برای ۵۰۰ هزار نفر مخاطبی که حرفهایم را میشنوند و منتشر میکنند…
          سعی کرده ام هر جایی که میشود به دولت کمک کرد – حتی اگر انتقاد دارم – کمک کنم و به همین دلیل دوستان خوبم در دولت و حکومت، به رغم همه ی انتقادهایم، همیشه به من لطف دارند.

          اینها مجموعه پیشنهادهای من در کنار انتقادم بوده که البته به جای نوشتن، فقط عمل کرده ام…

          Thumb up 0 Thumb down 0

          • باقری می‌گه:

            دقیقا همینطوره که فرمودید شما پیشنهاداتتون رو عمل کردید
            و در جای جای مسیر زندگیتون این مساله قابل لمسه و به همین خاطر هم هست که اینهمه خوانده میشوید گوش داده میشوید و همه ما که به اینجا می اییم شما رو عمیقا دوست داریم

            Thumb up 0 Thumb down 0

      • احمد می‌گه:

        سلام محمد رضای عزیز،
        با نظر شما در مورد توسعه فکری مردم موافقم؛ اما چنین تغییری با چنین حجمی از خرد به کل یعنی از تک تک مردم به کل جامعه بسیار زمان بر و در مورد جامعه ما تقریبا غیر ممکن است. در جوامع مترقی چنین تغییراتی با همکاری اکثریت مردم و نظام حاکم از طریق آموزش عمومی و افزایش آگاهی انجام می شود. در مملکت ما که نظام حاکم چندان علاقه ای به افزایش آگاهی مردم ندارد و به سوی دیگری تمایل دارد و اتحاد فکری در بین مردم بسیار اندک است و مردم اصولا به فرد گرایی اعتقاد خاصی دارند، چشم انداز عمومی تغییر و توسعه بسیار نا امید کننده است. امیدوارم شما به راه حلی روشن تر از من رسیده باشید.

        Thumb up 0 Thumb down 0

  55. محمدمهدی می‌گه:

    کاملاً درسته.
    معلم تاریخی داشتیم که می گفت اگه حکومت خائن و تنبل و بد بوده، حتماً مردم هم بی عیب نبودن… حکومت ها تابعی از مردم هستند…
    ضمن این که خب قطعاً آدم از مریخ که وارد نمی کنیم، همین انسان ها هستن که بالا و بالاتر میرن دیگه…
    مشکل از افراد نیست، دید و جهان بینی ما امروزه یه جوری شده که حاصلش اینطوره… جایی میخوندم که آقای خاتمی در بعضی موارد مقابل بخش خصوصی کوتاه اومد و بعد، آقای احمدی نژاد، تو سر بخش خصوصی زد با اقدامات و سیاست هاش. نتیجه گیری نویسنده و من اینه که: مهم اینه که در هر دو مورد «اعمال زور و قدرت» و «تو سر ضعیف زدن» اتفاقیه که میفته و دید یکی از طرفین. (توجه کنید که کوتاه اومدن همیشه بد نیست. هدف از بند قبل، بحث «قدرت» به جای «قانون» بود.)

    Thumb up 0 Thumb down 0

  56. حمیده می‌گه:

    دقیقا،از کسانی فرار میکنیم که آینه تمام نمای ماهستند…

    Thumb up 0 Thumb down 0

  57. مرتضی می‌گه:

    یک سوال :
    ابتدای ابرو سمت راست دکتر کمی بالاتر از ابروی سمت چپ ایشون هستش.
    در تحلیل رفتار غیر کلامی این مدل ابرو نشونه اینه که فرد داره به عدالت و برابری فکر میکنه؟

    Thumb up 0 Thumb down 1

  58. faeze می‌گه:

    اخرین پاراگراف عالی بود،واقعا وضوح ایشان در تشبیه به صدای ضبط شده مان بینظیربود

    Thumb up 0 Thumb down 0

  59. پرویز می‌گه:

    سلام محمد رضا
    تا ۵ یا شش سال پیش خیلی از احمدی نژاد بدم می‌اومد، تا اینکه نمی دونم کجا و کی به همین نتیجۀ تو رسیدم، احساس کردم واقعاً همه جا احمدی نژاد می‌بینم، توی خونه توی آینه، توی دانشگاه و … همه جا دیدمش و بیشتر تلاش کردم تا بفهمم علت چیه؟ بیشتر خوندم و بیشتر به این نتیجه رسیدم که هر مردمی شایستۀ حکومتی هستند که بر سر اونها حکومت می‌کنند، فکر کنم این جمله مال ماریتین لوتر کینگ هست که می‌گه: “باید توجه داشته باشیم که هر کاری که هیتلر کرد بر اساس قانون آلمان کاملاً قانونی بود.” راستش در بارۀ صحت این حرف تحقیق نکردم اما می‌تونیم عکسش رو تو ایران ببینیم!
    محمد رضای عزیز، امروز سنای آمریکا رو دیدم که یه عده با دستهای قرمز پشت قانون گذارها دستهاشون رو بالا نگه داشته بودن! یه لحظه ترسیدم، نه برای سوریه نه برای ایران نه برای هر کشور دیگه‌ای تنها برای دنیایی که زمینه از متن مهمتر هست… چه خواسته چه نخواسته ما توی این فرهنگ هستیم و واقعیت تلخی اینه که بسیاری از ما فکر می کنیم یه استعداد کشف نشده هستیم که روزی روزگاری یکی باید ما رو پیدا کنه؟!
    تلخ تر این که این کشف شدن ما (مردم)، به قدری ما دردناکه که وقتی باهاش رو به رو می‌شیم از خودمان مثل بید می‌لرزیم و چنان خودمان را انکار می‌کنیم که انگار این حکومت و این حاکم چیزی جز ماست؟!
    نمی دونم که از کی اما مدتی هست که فکر می‌کنم احتمالاً مکانیزمهای فرار از واقعیت در فرهنگ ما نسبت به مکانیزم‌های رو در رویی با واقعیت و پذیرش آن قویتر هستند؟!

    دیدن این نوشته امروزت برایم خیلی آموزنده بود، ممنونم

    Thumb up 0 Thumb down 0

  60. باران می‌گه:

    … فکر کنم آخرین کلمه باید “نبود” باشد
    هرچی با “بود” می خونم جمله معنا نمی ده :)

    Thumb up 0 Thumb down 0

  61. جواد می‌گه:

    سلام محمدرضا
    اینقدر بغض های شخصی و دیدگاه های ناشی از بغض و کینه های درون رو به قلم نگارش اوردید که دیگه حرفی برا گفتن باقی نمیذاره .
    من خجالت میکشم برم نوشته های قبلیتون رو بخونم ، همون نوشته هایی که میگفتید بدترین و کثیف ترین دولت ها هم چیزایی برا یاد گرفتن داشتن .
    این ها رو وقتی میگفتید که دولت های قبلی داغون کرده بودن و رفته بودن .
    ولی خیلی خیلی جالبه که الان که یکی اومده و اونم یکی مثل بقیه بوده شما چنان قلم به برگه میبرید که متاسفانه از هر گونه دیدن خوبی ها دور میشید و هر چی میبینید بدی و زشتیه .
    این دیدگاه نه از عمق تفکر تو ، بلکه از عمق کینه ها و بغض های درونیه تو داره نمودار میشه .
    منم دارم قضاوت میکنم چون باب قضاوت باز شده .
    باب قضاوت که باز بشه منی که اهل فکر نیستم با شمایی که اهل فکرید فرقی نداره .
    از شما توقع بیشتری بود محمدرضا………
    از سینه چاک های احمدی نژاد نبودم و نیستم ، تازه از منتقدهای سرسخت خیلی از کاراش بودم اما هیچ موقع این چنین قلم به نگارش نزده بودم که فقط سیاهی ببینم .
    جز شرمندگی چیزی تو این نوشته نبود ….

    Thumb up 0 Thumb down 0

    • جواد جان.
      جای دیگری توضیح دادم.
      گفتم به اندازه ی سهم خودم به عنوان:
      کسی که درس مدیریت و اقتصاد خونده
      نماینده ده ها برند اروپایی بوده
      چند کارخانه رو مدیریت کرده
      پای دو میلیارد دلار میز قرارداد نشسته
      بیست کتاب نوشته
      ۵ هزار کتاب خونده
      ۵۰ کشور دیده
      و حدود ۲۰۰ مذاکره سرنوشت ساز اقتصادی کرده.
      حرف میزنم.
      میدونم اینها که من دارم سهم زیادی نیست. اما به اندازه ی ۱۰ خط اعتراض بهم حق نمی ده؟

      Thumb up 1 Thumb down 0

      • جواد می‌گه:

        محمدرضا جان
        بهت حق اعتراض ده خطی رو میده ، اما اعتراضی که یه چیزی اخرش بذاره .
        اعتراضی که هر چی نشون میده سیاهی و پلشتی نباشه .
        چنان از جنس مردم رو لجن مال کردی که واقعا منه مخاطب از اون اعتراض رو نمیبینم و چیزای دیگه رو میبینم .
        اما با این حال جواد هنوز شاگرد صف اول نشین دست زیر چونه هست اما واقعا توقع نداشتم این طوری دیگه ….. . هر چند که جای اعتراض هست ، نه در مورد این اقا بلکه در مورد همه….

        Thumb up 0 Thumb down 0

        • جواد جان. من فکر میکنم «سیاهی و سیاهنمایی و قضاوت مخرب» بستگی به این داره که چه کسی در کجا داره میگه.

          اگر من در لس آنجلس نشسته بودم و در یکی از این شبکه های لس آنجلسی زیر پله ای، همین حرفها رو میزدم، به نظر خودم «سیاه نمایی و اعتراض منفعل» بود.

          اما وقتی محمدرضا، پاسپورتهاش رو با تمام ویزاهای معتبر توی اون کنار گذاشته و نشسته در این کشور و داره مردم رو آموزش رایگان میده و وقت میگذاره و میخونه و می نویسه و همون دولتی که – واقعیت اینه که ازش انتقاد داره – هر هفته در تمام این سالها به مرکز همکاری های ریاست جمهوری میره و بهشون کمک میکنه و همونجا هم میگه که من دولت رو دوست ندارم اما کمک به دولت وظیفه ی منه،
          این محمدرضا حرفش «اعتراض سازنده و فعال» محسوب میشه با امید سفید! نه به همراه ناامیدی سیاه…

          Thumb up 1 Thumb down 0

          • باقری می‌گه:

            اتفاقا حق اعتراض هم دارید همه حق اعتراض دارد حتی اگر بزگنمایی سیاهی هم باشه یکی از اثراتش هم قطعا اینه که من خواننده فکر میکنم که ایا ما اینطوری که شما تصویر کردین هستیم یانه ؟
            اگر نیستیم که خوب نباید حس بدی رو به خود بگیریم
            اما اگر هستیم چه کنیم که اینگونه نباشیم و این در فرایندد بهبود بیماری های ما مفید خواهد بود

            Thumb up 0 Thumb down 0

  62. ماهان می‌گه:

    سلام مجدد
    واقعا به قول استاد عزیز احمدی نژاد شبیه خودماست ومجدد نقل قول از استاد دیگری ما دولتمون روتشکیل می دیم وتاوقتی ما افکارمان رو اصلاح نکنیم این مملکت درست نمیشه
    برسر گورکشیشی درکلیسای “وست فیستر”نوشته شده است کودک که بودم می خواستم دنیاراتغییردهم .بزرگتر که شدم متوجه شدم دنیاخیلی بزرگ است ومن باید انگلستان راتغییر دهم .بعدها کشور انگلستان راهم بزرگ دیدم وتصمیم گرفتم شهرم راتغییر بدهم .درسالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده ام را متحول کنم . اینک که درآستانه مرگ هستم مفهمم که اگر روز اول خودم راتغییر داده بودم ، شاید می توانستم دنیاراهم تغییر دهم ….

    Thumb up 0 Thumb down 0

  63. ماهان می‌گه:

    سلام دوستان
    اینکه بشینم از افرادی که مسئولیت در قبال سرنوشت یک ملت ندارند صحبت کنیم وقضاوت اشکال داره ولی اگه درارتباط بامسئولین به خصوص رئیس جمهور یک مملکت با کارنامه درخشانش ( قاعدتا”سهم کارهای خوب وتاثیر گذارش خیلی کمتره) صحبت کنیم اشتباه نیست تازه اگه آقایان واقعا” اونطور که می گویند حکومت علی رو می خوان پیاده کنند مثل اون بزرگواران دردوران تصدی امور می بایست ظرفیت شنیدن انتقاد رو داشته باشند وکمی به خرد جمعی اعتقاد داشتند تا اینقدر خودخواهانه موجب عقب گردی یک مملکت نشوند .
    کلا” امروز که دارم برای سومین بار کامنت می گذارم بازهم تاکید می کنم من و شما ( مردم ایران اکثرا) خودخواه هستیم وفقط وفقط به فکر خودمان و اطرافیان هستیم هیچ توجه ای به نسل آینده هم نداریم درنروژ اوایل دهه ۹۰ مجلس قانونی تصویب کرد نفت رو می فروشیم و پول آن را برای نسل آینده ذخیره می کنیم به خاطر همین تفکرات پیشرفت کرد ما می خوریم می گیم گور بابای نسل آینده ماسیر بشیم آینده به ما چه مسئولین عزیز هم می آیند حرفهای قشنگ قشنگ می زنند ( اکثرا”) جیبهای مبارک را پر می کنند ومی روند هر وقت سر انتخابات میشه خیلی از افراد که باهاشون صحبت می کنی میگند تازه وارد نیاد چون میخواد جیباشو پر کنه همون قدیمیها بهترند چون حداقل دیگه گرسنه نیستند قبلا جیباشون رو پر کردند
    سر انتخابات همین آقا تو دانشگاه تبلیغات بود فلانی طلحه وزبیر فلانی معاویه ویزید فلانی نعوذ وبالله حضرت علی تو مناظره های کذایی هم که آقا اومد آبروی یکی دیگرو برد بعد به اون یکی اجازه ندهند از خودش دفاع کنه به چه حقی تواون دادگاهها فقط آبروی افرادی روریختندنمی دونم حق بود ناحق بود ولی ما ندیدیم کسی بیاد از خودش دفاع کنه
    بعد آقایون دم از عدالت می زنند چه عدالتی ….

    به نظر من دم استاد گرم کاش میشد درباره اسمشونمی تونم بگم هم مطلب نوشت

    Thumb up 0 Thumb down 0

  64. مریم .ر می‌گه:

    سلام محمد رضا. چقدر زیبا گفتی که ما احمدی نژاد رو دوست نداریم چون انعکاسی از تصویر و ذهنیت واقعی بسیار از ما بود. به نظرم اینجوری هم میشه گفت که ما دوسش نداریم چون اون سایه و نیمه تاریک خیلی از ما ایرانیها هست ، خصوصیاتی که ما همیشه سعی در مخفی کردنش داریم ایشون آورده رو و به همه نشون میده.

    Thumb up 0 Thumb down 0

  65. جــــواد. می‌گه:

    ” مردی – از – جنس – مردم ”

    یکبار دیگه پست ” تفاوت در کجاست؟ (اربیل عراق) ” را خوندم.

    به این نتیجه رسیدم که واقعا توصیف زیبا، جامع و مانع، دقیق و عمیقی است…

    Thumb up 0 Thumb down 0

  66. سید حامد موسوی می‌گه:

    سلام بر محمد رضای عزیز
    من اسم شما رو اولین بار سر کلاس مذاکره سازمان مدیریت صنعتی از دکتر حیدری شنیدم اما اون وقت به دلیل اینکه زیاد دغدغه مشترک باهات نداشتم موند تا اینکه سر مطلب ” چذا دکترا نمیخوانی؟ ” باهات هم نظر شدم …. این برای آشنایی
    اما مطلب بالا :
    من به عنوان یکی از طرفدارات ، دوست ندارم بغض و کینه تو حرفات ببینم ، به نظر من تو یکی از معدود کسانی هستی که یه کم از منیت هات ( همون ایگو های معروف ) بیرون اومدی و اینو از مقاله ها و مطالبت خصوصاً در مطلب ” در ستایش این هشت نفر ” میشه به وضوح دید .
    احمدی نژاد یه آدمی بود مثل همه ماها با یه سری ویژگی های خوب و بد ، اونم یه سری تضاد داشت مثل همه ما ، اونم کلی خدمت کرد و کلی گند زد مثل مسئولین قبلی و مثل بعدی ها
    بازم به سایتت سر میزنم
    یا علی

    Thumb up 0 Thumb down 0

    • حامد جان.
      شاید بخشی از نگاه من به شغلم برگرده. من کارم مذاکره تجاری در سطح بین المللیه.
      اگر امروز یک مسئول عطسه کنه، من فردا صبح در جلسه مذاکره، میتونم ارزش ریالی و ضرر اقتصادی ناشی از اون عطسه رو ارزیابی کنم.
      به عنوان کسی که پای بیش از ۲ میلیارد دلار قرارداد اقتصادی نشسته و ده سال کسب و کارهای مختلف رو مدیریت کرده و درس مدیریت خونده،
      صرفاً به عنوان یک نظر شخصی میگم: اگر من و همه ی دوستانم (که رده های ارشد مدیریتی در ایران و کشورهای غربی رو دارند) با هدف نابودی اقتصاد کشور برنامه ریزی استراتژیک انجام میدادیم، به رغم ادعاهای دانش و سوادمون، این حجم از توانمندی رو نمیتونستیم نشون بدیم.
      بازم میگم این نظر یک فعال اقتصادی کوچک این کشوره. قطعاً باید حدود ۳ دهه صبر کنیم تا در مورد سیاست مداران قضاوتهای بی حب و بغض بشنویم.

      Thumb up 1 Thumb down 0

      • آقای موسوی شاید احساسی نگاه کردن به خیلی از موضوعات باعث شده ما (من و شما و مردم) به این نقطه از زندگی رسیده باشیم. برای کسی دل می سوزانیم و قتی طرف به جایی رسید میگیم با کمک ما به اینجا رسیده و … و شاید با خیلی از حرفهای مردی از جنس مردم به این قوت و قدرت رسید که حتمن موجه برای مردم. از طرف خودم بیان می کنم این حرف رو کینه ای شاید در کار نباشه هر چه هست سرخوردگیه که باعث شده ۸ سال هرچه سرمایه بود به باد فنا بره و امروز این بیابان برهوت نیاز زیادی داره به شخم .
        آقای شعبانعلی درود به شما که همیشه واقعیتها رو به بهترین شیوه و زیباترین کلام بیان می کنید

        Thumb up 0 Thumb down 0

        • سید حامد موسوی می‌گه:

          با سلام خدمت خانم پاییزی و البته محمد رضای عزیز
          واقعاً از اینکه دوستان روی کامنت ها هم دقیق هستند و دنبال میکنن شگفت زده شدم -
          چه سایت خوبی درست کردی محمد رضا – دیگه واجب شد اساسی واست وقت بذارم
          اما در مورد مطلب خانم پاییزی
          من آدم احساسی هستم و آزمون MBTI رو هم زدم و هم درس میدم . شغلمم طوریه که از نزدیک با فعالیت های اقتصادی ، عمرانی کشور در ارتباط هستم – خیلی نگاهم بهت نزدیکه اما خداییش “بیابان برهوت” دیگه خیلی بی انصافیه ، اینجا هم جاش نیست اما اگه عدد و ارقام میخای ایمیلت رو برام بفرست تا یه سری اطلاعات بهت بدم ایمیل من : hamed.moosavi134@gmail.com

          محمد رضا جان چند روز پیش فیلم کامل برنامه ماه عسل با حضور دکتر چشم پزشک و مخترع رو با دقت دیدم : – بد علی ضیا رو آچمز کردی – البته حقش بود خیلی شاخ شده بود ولی خداییش حق اون دکتره نبود بیاریش پایین :) پاینده باشی
          روز دختر هم به رها تبریک بگو ;)

          Thumb up 1 Thumb down 0

      • یاسر می‌گه:

        هر کسی یه زاویه دیدی داره و با توجه به اون تحلیل می کنه. با توجه به مبحث تحلیل دوست دارم بدونم تو دنیایی که ادم ها با دیدن ایمان می آورند چرا با توجه به عطسه اون رو دلیلی برای تحلیل می دونید حتی اگه مثال زدید چرا فکر نمی کنید به خاطر علت دیگری عطسه زده و ما با عطسه باید تحلیل کنیم.
        من تحلیل گر مالی هستم و یافته من از این داستان های مذاکره آن است که همیشه مذاکره و اتفاقات آن به دلیل رفتار مردم در بازار هست. سال گذشته سر بن لادن، امسال سوریه در ماه سپتامبر. جالبه که این اتفاقات دلار را از سقوط نجات می دهند و اینها هم نوعی عطسه هستن البته به خاطر رفتار مردم عطسه اومده. عطسه

        Thumb up 0 Thumb down 0

        • شما چون تحلیلگر مالی هستید بهتر از من تفاوت تصمیم های مالی Intuitional و Sensational رو میدونید و همینطور تفاوت الگوهای مالی رفتاری در مللی مثل ما با سایر ملل.
          ضمن اینکه در شرایط پیچیده و با افزایش Uncertainty همونطور که تحلیل های تکنیکال بر فاندامنتال تا حدی ارجحیت پیدا میکنند (و برعکس) نقش فاکتورهای محیطی نامربوط هم تغییر میکنه.
          البته قطعاً بحثهای مالی رفتاری رو اینجا نباید مطرح کرد و میدونم که مفهوم حرف من رو خوب میفهمید.
          «اظهار نظر شخصی یک مسئول در زمینه هولوکاست» نمونه ای از عطسه هایی است که باد آن، نرخ بیمه حمل و نقل را به سادگی تغییر میدهد.

          Thumb up 0 Thumb down 0

          • یاسر می‌گه:

            خیلی زیبا نوشتید و استفاده کردم. امکانش هست نمونه ای از تاثبر گذاری فاندامنتال رو تکنیکال را بیان کنید.

            ممنونم

            Thumb up 0 Thumb down 0

          • محسن می‌گه:

            نظر من راجع به این دوتا تحلیل:
            در شرایط پیچیده، چون توانایی پیش بینی مسائل نیست و هیچ تحلیل اقتصادی-سیاسی نمیشه ارائه کرد، باید فقط منتظر زمان بود تا بلکه درصدی از عدم قطعیتها به قطعیت تبدیل بشه و تازه بتونیم یه تحلیل فاندامنتال بدیم. بخاطر همین در این شرایط، نقش بازیگران بازار مالی(سهامداران) بیشتر از ماهیت واقعی بازار هست و این یعنی چیزی که تکنیکال توش تخصص داره و واقعا میشه ارجح بر فاندامنتال.
            من همیشه یه تناظری برقرار میکنم بین “تکنیکال و فاندامنتال” با “تحلیل رفتار متقابل(TA) و فنون مذاکره”. شما با استفاده از فنون مذاکره، استراتژی های کلی(امتیازها، زمان همکاری، …) تدوین میکنی و با استفاده از TA چگونگی اجرای اونها در برخورد با طرف مقابل رو درمیاری.
            همینطور با فاندامنتال، ارزشگذاری کلی میکنی و نوع سرمایه گذاری(بلندمدت، کوتاه مدت، پرریسک و ..) تعریغف میکنی. اما زمان ورود و خروج به بازار را بر اساس تکنیکال تعیین میکنی.

            Thumb up 0 Thumb down 0

      • شبنم می‌گه:

        “بازم میگم این نظر یک فعال اقتصادی کوچک این کشوره.”

        این دو میلیارد دلار ، آنقدرها هم کوچک نیست!

        Thumb up 0 Thumb down 0

  67. آوا می‌گه:

    سلام
    تقریبا چهار و نیم سال پیش ،از کلاس یوگایی که -برای آرامش و پذیرش دیگران همانگونه که هستند-ثبت نام کرده بودم بیرون اومدم و دیگه نرفتم.چون استادمون برخلاف جو این کلاسها که نباید از عقاید شخصی صحبت کرد در مورد رئیس جمهور آن زمان بد گفته بود و منکه به ایشان علاقه داشتم بدون آنکه حرفم را در کلاس بزنم دیگر حس خوبی به کلاس نداشتم.الان که به آن روزها نگاه می کنم میبینم در آن سن نتونستم عقاید مخالف با خودم را تحمل کنم.نمیدونم آنقدر به بلوغ فکری رسیده ام که اینبار اینکار را انجام دهم؟ حداقل تفاوتی که با اون زمان کردم اینه که اینبار حرفم رو گفتم.

    Thumb up 0 Thumb down 0

    • امیر قربانی می‌گه:

      جسارتا آوا خانوم سایت و نمی خوای ول کنی بری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ودیگه به ما سر نزنی!!!!!

      Thumb up 0 Thumb down 0

    • محمد می‌گه:

      حرف قشنگی می گن اگه می خوای بری بالا و رشد داشته باشی و مردم بهت توجه کنند برای خودت دشمن درست کن دشمن فرضی و آن دشمن هم باید انسان بزرگی باشه آنقدر بزرگ که از شنیدن اسمش و بزرگیش لکنت زبان داشته باشی ، حالا هرجا که شد از بدی ها و اشتباهاتش بگو حتی به دروغ این هنر تو هست حالا که تو رو بزرگ می کنه آنچنان بزرگ که دیگران از شنیدن اسم و نامت به لکنت زبان می افتن

      حکایت بعضی از انسان های امروز هست ، تنها توی جامعه ما نیستن ، همه جای دنیا این جور ادما هست.
      امروز هم هرکی از احمدی نژاد بد بگه انگاری بهش پست ها و مقام های خوبی می دن ،
      من نمی گم احمدی نژاد سفید یا سیاه ، احمدی نژاد خاکستری

      Thumb up 1 Thumb down 0

      • محمد جان. فکر کنم شما به تازگی به خوانندگان سایت اضافه شدی و خبر نداری که سال ۸۸ من کجا و در چه شرایطی زندگی میگذروندم.
        همینطور سال ۸۴ چه فعالیتهایی داشتم…
        شما هم نمونه ی جامعه ی خودمان هستید… شما تنها نیستید :)

        Thumb up 0 Thumb down 0

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>