دنبال من بیایید…

این کاریکاتور امین زارعی را دوست دارم…



دوره MBA آنلاین در سایت متمم: با بهره مندی از منابع روز دنیا
رادیو مذاکره: فایلهای صوتی رایگان آموزشی ارتباطات و مذاکره
رادیو متمم: فایلهای صوتی رایگان برای توسعه مهارتهای ما
+134
  


58 نظر بر روی پست “دنبال من بیایید…



  1. علی می‌گه:

    پشت سر من راه نروید؛ من رهبر نیستم. پیشاپیش من راه نروید؛ من پیرو نیستم. فقط در کنارم گام بردارید و دوستم باشید.
    : آلبر کامو

    Thumb up 2 Thumb down 0

  2. علی می‌گه:

    ضمن عذرخواهی، گفته‌ی “کانت” را که پیشتر نوشتم، تصحیح می‌کنم :
    ” چیزی وحشتناک‌تر از این نیست که اعمال یک انسان تابع اراده‌ی انسان دیگری باشد. “

    Thumb up 6 Thumb down 0

  3. رضا می‌گه:

    جای تاسف داره بعضی از آدما دنباله ی کسیو بگیرنو خودشونو نابود کنن برای اونی ک خودشو از هر خطری محفوظ کرده حتی با اینکه نشناسنش…!

    Thumb up 1 Thumb down 0

  4. علی می‌گه:

    چیزی وحشتناک‌تر از این نیست که اعمال انسانی تابع انسان دیگری باشد.
    : کانت

    Thumb up 0 Thumb down 1

  5. زینب می‌گه:

    مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد.
    و من سالها مذهبی ماندم بی آنکه خدایی داشته باشم!

    Thumb up 0 Thumb down 0

  6. عبداله می‌گه:

    سلام

    عقل اگر جاهل بود جانت برد/ ور تکبر آرد ایمانت برد
    عقل آن بهتر که فرمان بر شود/ ورنه گر کامل شود کافر شود (عطار نیشابوری)

    Thumb up 0 Thumb down 0

  7. محسن رضایی می‌گه:

    عرض ادب و درود به همه خاصه امین عزیز.

    تعبیرم اینه که گاهی مردم حاضرن پیرو باشند حتی به قیمت آزارشون و حتی اینکه ندونن پشت سر کی هستن با چه هویتی(پوشش صورت جلویی)

    اما علی می فرمان کسیکه ندونه به کجا میره به بیراهه میره!

    Thumb up 0 Thumb down 0

  8. برنگ می‌گه:

    سلام
    یاد این کاریکاتور در حوزه ی اموزش افتادم. فقط یادش افتادم. نگفتم شبیه هم هستند!
    http://amozgaran.persiangig.com/Learning/Learning.png
    از کتاب روانشناسی تربیتی سانتراک برداشت و اسکنش کردم.

    Thumb up 1 Thumb down 0

  9. البرت می‌گه:

    سلام
    بعد از ۳۶ روز اومدم خونه تو این مدت دو نفر از افراد تاثیر گذار زندگیم به ناچار حذف شدند
    فکرشو که میکنم میبینم با چند تا کلیک کردن خیلی ها وارد زندگیم شدن که بنیاد جدیدی رو تو زندگیم ساختن
    حسام و علی سایت دو راهی اولین افراد بودند لینک برای فراموش کردن سایت شما منو اونجا با شما اشنا کرد
    اشنایی با ارمان امیری با کلیکی اتفاقی و ابوالفضل بیات که ماه قیل سایتشو برای همیشه بست
    داشتم فکر میکردم در زندگی هر اغاز ÷ایانی داره ولی مهم اینه که مرور کردن انها انقدر ارزشمند باشه که خواستار تکرارشون باشیم
    من امروز به نبودشان فکر نمیکنم چون میدانم جایی دیگر رویایی دیگر را جستجو میکنن کاری که همه ما باید انجام دهیم
    دیگه چیزی به ذهنم نمیرسه ولی همین که اینجا هست تسلی بخش تکراری بودن روزهامه
    (مهمترین چیز خدمت ناراحتم میکنه اینه که صرف نظر از اینکه با افراد جدید اشنا شدم منو از مسیری که انتخاب کرده بودم روز به روز دور تر میکنه)

    Thumb up 6 Thumb down 0

    • علیرضا داداشی می‌گه:

      سلام آلبرت عزیز
      چطورید؟
      احساس من این است که روزهای دوست نداشتنی ای را تجربه می کنید. راستش برای من هم دوران خدمت دوران باطلی بود. خیلی ها آن موقع می گفتند که خدمت برای پسر واجب است چون او را مرد می کند. ولی واقعاً من چیزی لازم نداشتم که در خدمت به دست بیاورم و تنها دو سال از عمرم را ناخواسته حرام کردم. همیشه به کسانی که بعد از دوره ی ما، توانستند خدمتشان را بفروشند و کارت پایان خدمت بخرند حسودی ام می شد.
      اما فکر می کنم تاثیرات غیر مستقیمی داشته مثل کسب شناخت بیشتر از آدم ها، که خود چیز کمی نیست.گرچه کسب این شناخت هم به نوع نگرش من برمی گردد و برای همه این شناخت حاصل نشده بود.
      ولی من خودم از آن دوران ره توشه ای شخصی برداشتم که شاید تجربه اش بتواند کمکی باشد برای شما. از آن دوران برای خودم این مهم را ساختم که گاهی لجبازی کنم. وقتی می دیدم که در پایان روز، بعد از کلی زحمت و سختی، به محض این که کتاب درسی به دست می گیرم مورد شماتت واقع می شوم. اولین لجبازی ام را کردم: بعد از تمام شدن سربازی پیوند اخوتی محکم تر با کتاب و درس بستم که هنوز این پیمان بر سر خویش باقی است. من اولین سال بعد از تمام شدن سربازی آن گونه «لجبازانه» درس خواندم که جزو نفرات اول کنکور شدم. هنوز هم در مورد همه ی چیزهایی که به آن ها علاقه و نیاز شدید دارم و ممکن نمی شود، با یاد آن روزها و آن قرار شخصی «لجبازی» می کنم و معمولاً تا موفق نشوم دست بردار نیستم.
      دیگر این که برای من هم بودن در این خانه، جبران خیلی نداشته ها و خیلی از دست داده ها است.
      سلامت باشید.

      Thumb up 0 Thumb down 0

  10. کیانوش می‌گه:

    آه….. بسیار درست نشان داده شده است ……….
    از این بازی دادن ها و بازی خوردن ها حالم به هم می خورد
    ولی چه کنیم که تا بوده چنین بوده و تا هست چنان هست

    Thumb up 0 Thumb down 0

  11. فهیمه می‌گه:

    و چقدر از خود ماها تا حالا گمان برده ایم که اندیشه ای درست داریم و سعی در همراه کردن عده ای در این مسیرهای تیغ آلود کرده ایم، حتی اگر کفش آهنین هم پوشیده باشیم، لبه ی تیغ ها باریک تر از اونیه که حتی خودمون تا آخرش دووم بیاریم! و اون روزی که سقوط میکنیم، نتیجه برای بقیه رهایی از تیزی لبه ی تیغ خواهد بود و برای ما ضربه ی پتک اندیشه هایمان بر سر خودمان!

    Thumb up 4 Thumb down 0

  12. یک روستایی می‌گه:

    سلام استاد محمدرضا
    من دانشجوی دانشگاه شهید بهشتی هستم و از یکی از روستاهای غرب کشور به تهران آمدم اوایل حتی ارتباط برقرار کردن با دیگر هم کلاسی هایم برام سخت بود چه به اینکه کنفرانس دادن و نمره اش را گرفتن تا اینکه با شما آشنا شدم
    استاد خیلی دوست دارم شما را از نزدیک ببینم اگه جلسه ای در تهران دارید مرا هم خبر کنید البته من بچه روستام و به جز وام دانشگاه که برای یک ترم به ما می دهند منبع درآمد دیگری ندارم و جلساتی که پولی است امکان شرکت کردن را ندارم

    Thumb up 1 Thumb down 0

  13. سینا می‌گه:

    سلام محمدرضای عزیز،
    من مدتهاست نوشته هاتو دنبال می کنم،
    اما به غیر از چند بار چیزی ننوشتم،
    من همیشه روز نوشت هاتو می خونم،
    اما ایندفعه خبری نظرم و جلب کرد،
    اما دیر شده بود …
    من بچه انزلی ام ، محل کارم ابهر(یک ساعت با زنجان فاصله دارم)
    وقتی خواستم واسه همایش ثبت نام کنم دیدم دیر رسیدم،
    ما حاضریم بیایم سرپا وایستیم،
    شوخی می کنم،
    حتما قسمت نبوده

    Thumb up 1 Thumb down 1

  14. مهران می‌گه:

    تنها «افراد بی مغز» به سخنان «افراد بی مغز» گوش می دهند.
    تنها «افراد بی مغز» از دستورات «افراد بی مغز» پیروی می کنند.
    تنها «افراد بی مغز» در باتلاق «دلواپسی» «افراد بی مغز» را فرو می روند.

    Thumb up 8 Thumb down 3

  15. پری ناز می‌گه:

    مردمان ساده لوح

    Thumb up 2 Thumb down 0

  16. امید می‌گه:

    برداشت اول:
    چند تا آدم ! انتخاب می شوند تا به امید ساختن دنیائی بهتر برای مردمشان، قدم در راهی سخت بگذارند. آنها به دنبال رهبری فهیم و فرزانه راهی شدند. بی خبر از آنکه آن رهبر دروغین ، نقاب بر چهره داره و جلادی است که در انتها! البته اگر برسند…
    پیکان راهنما را تبری می کند برای گردن زدن آنها و آن رهروان خام نمی دانند این راه با این رهبر به جایی نمی رسد.
    برداشت دوم:
    مردمی که کورکورانه از ترس آنکه مبادا بیافتند با رنج و سختی با فریب وعده های پوچ! برای رسیدن به مدینه فاضله….طی طریق می کنند و به زندگی نکبت بار خود ادامه می دهند.
    برداشت سوم:
    مردم سرزمینی نجیب! ! سر به زیر و گوش به فرمان!
    آنها راه سخت را به امید بهشت موعود تحمل کردند. جنگ و خون و شکنج را به جان خریدند.
    البته آنها حق حود را از آن رهبر دروغین گرفتند. به پول رایج آن سرزمین. به یک پول سیاه.
    برداشت آخر…
    تیغ!!!نقشی مهم در تاریخ این سرزمین داره.
    اگر مثل آدمهایی که گفتم نباشی
    اگر بخواهی مردم را از رنج تیغ جهل و نادانی، فقر و حماقت رهایی بخشی
    اگر
    اگر
    اگر
    تیغ پایانی می شود برای آنها که گفتند نه!
    امین عزیز نمی دانم خودت با چه ذهنیتی این کاریکاتور را کشیدی اما برداشت های من را بگذار به حساب آدمی که سعی می کند کر و کور نباشه!! یا هذیان های یک ذهن خسته…..
    ر استی این قصه ها که ساختم را می توانی سرهم کنی می شود یک داستان . مثل قلعه حیوانات!

    Thumb up 13 Thumb down 0

  17. میترا می‌گه:

    من تو یه همچین موقعیتی بودم. این کاریکاتور رو تو آرشیو عکسهام نگه داشتم تا هر وقت میبینمش یاد اون وضعیت بیفتم. خیلی گویا به تصویر کشیده شده

    Thumb up 0 Thumb down 0

  18. رها -اسفند می‌گه:

    ولی من با دیدنش قلبم درد می گیره ):

    Thumb up 3 Thumb down 1

  19. سید حامد موسوی می‌گه:

    اینجاست که یونگ میگه : سعی نکن جای دیگران باشی ، از استعدادهایت لذت ببر

    Thumb up 5 Thumb down 0

  20. آزاده اخراج!!! می‌گه:

    سلام به جناب زارعی.خسته نباشید .تو دنیای حرفهای بچه ها سعی کردم تا الان نباشم ولی با دیدن این تصویر فقط به این فکر میکنم که ما آدمها چه موجودات عجیب و فوق العاده ای هستیم.فقط به شما فکر میکنم به هنر شما به تصوراتی که شاید هیچ گاه سراغ من نیامده و از خودم میپرسم من کجا ایستاده ام و دیگران کجا.من فقط الان میتونم به هنر شما تبریک بگم و باز به خدای خودم به خاطر زیبایی آفرینشش سپاس گویم.موفق باشید

    Thumb up 4 Thumb down 8

  21. داریوش می‌گه:

    تصویر گویایی از مدل مدیریت بعضی هاست!

    Thumb up 10 Thumb down 0

  22. الهه می‌گه:

    استاد عزیز،روزتون مبارک باشه،شما با کلام و رفتارتون خیلی روی همه ی خواننده های سایت تاثیر مثبت گذاشتید،چقدر زیبا برای مامان نازنین زهرا نوشتید،و کاریکاتوری که آدم رو به فکر فرو می بره و به سکوت می کشونه …

    Thumb up 1 Thumb down 0

  23. داوود می‌گه:

    سلام.
    خیلی کاریکاتور جالب و پرمعناییه؛ حتی تکان‌دهنده است… پیروی از کسایی که عمداً یا سهواً دعوت به راهی می‌کنن که فقط برای خودشون خطرات و ریسک‌ها و مشکلاتش بی‌تأثیره… و خلق بی‌فکری که دنبال اون‌هان.

    من با دیدن این تصویر بعد از مفاهیم اصلی بالا ^، یاد اون پستتون درباره دعوت قدرت‌طلب‌ها به افزایش نسل و «با یه گل بهار نمیشه و…» افتادم…. مثل این که حذف شده از وبلاگتون… شاید چون برداشت‌های بدی هم ممکن بوده ازش بشه. «احمق‌ها باورتان خواهند کرد» رو تو گوگل زدم و فقط تو فیس‌بوک بود.

    “کافی است تبلیغ کنید. بیشتر و بیشتر. عاقلان فرزند نخواهند آورد و احمق‌ها باورتان خواهند کرد. در بلند مدت، جامعه‌ای می‌ماند مملو از «مغزهای تهی» و «شکم‌های گرسنه» و …” فکر می‌کنم این‌هایی که باور می‌کنند و جامعه را مملو می‌کنند از مغزها و شکم‌های تهی، از همین دسته باشند که کاریکاتور اشاره می‌کند…

    Thumb up 1 Thumb down 0

  24. zoorba.booda می‌گه:

    سلام آقای زارعی
    میگن کاریکاتور اغراق توی واقعیتهاییه که خیلی از ما نمیتونیم ببینیم و کاریکاتوریست میتونه اونو اغراق آمیز به ما بفهمونه
    به نظر من شما به عنوان یه کاریکاتوریست خیلی خیلی شانس آوردین که تو ایران متولد شدین ! چون متاسفانه مسائل فرهنگی اجتماعی خیلی زیادی هست که میتونه خوراک کار شما باشه.
    فکر میکنم اگه روزی برسه که امین زارعی دیگه موضوعی برای کارش پیدا نکنه یعنی داریم به جاهایی میرسیم!
    کاریکاتورتون (واقعیتی که به زیبایی تونستین به تصویر بکشینش) عالی بود

    Thumb up 1 Thumb down 1

  25. آزاده ام می‌گه:

    لحظه ای که کاریکاتور رو دیدم، با صدای سسسسسسسسسسس هوا را به شدت از میان دندانهای به هم چفت شده ام به درون دهانم کشیدم. چشمانم را تنگ کرده و رویم را از صفحه مونیتور برگرداندم.
    وقتی که به آن بیشتر عادت کردم، اولین سوال از خودم این بود که چند بار شده اینگونه دنبال کسی راه بیفتی و خودت را اینگونه خونین و مالین کنی.
    آخرین بارش که الان درست جلوی چشمم است و در حالی که پاهای خونینم را می بینم و کلی هم دارم به خودم فحش می دهم، به نظر می آید دست بردار نیستم.
    وقتی که دنبال کسی راه می افتم، آیا اینقدر شکم گنده و خرفت و سربزیر می شوم؟
    و آن کس که به دنبالش راه می افتم آیا اینقدر شکم گنده و خود خواه است که حتی بر نمی گردد ببیند بر سر پیروانش چه آورده؟ پوتین به پا سرش را از فتوحات خود بالا گرفته.
    آیا می توانم غیر از دو نقش پیرو و پیشرو نقش دیگری انتخاب کنم؟ باید با کارگردان در اینمورد صحبت کنم.
    شاید باید این کاریکاتور از نیایش هایم شود، باشد که بتوانم بندها را از خودم باز کنم.
    میدانم این جمله تکراری شده، اما ممنون که جرقه می زنید برای فکر کردن من.
    همچنین ممنونم از امین زارعی.

    Thumb up 15 Thumb down 2

  26. شبنم می‌گه:

    خلق را تقلیدشان بر باد داد
    ای دو صد لعنت بر این تقلید باد

    Thumb up 26 Thumb down 1

  27. ثمانه می‌گه:

    و چقدر تلخ سر این افراد رو به پایین هست و پاهای زخمیشون رو میبینند٬ اما ناکجایی رو که بهشون نشون داده میشه رو ازش غافلند…

    Thumb up 2 Thumb down 0

  28. fatima می‌گه:

    چکمه های نفر اول منو یاد داستان زن و کنیزش با الاغ و کدو امداخت!

    Thumb up 0 Thumb down 1

  29. سپید می‌گه:

    انقدر گویاست که جای هیچ حرفی نداره
    فقط اومدم سلامی عرض کنم محمدرضا،اگر درست یادم باشه قبلا گفته بودی به تعیین روزهای خاص اعتقاد نداری،به نظرم مردی هستی که هر روز میتونه روز تو باشه و قابل تقدیر باشی،برای تلاش هر روزت.ازت ممنونم و بهت تبریک میگم.

    Thumb up 4 Thumb down 0

  30. کیان می‌گه:

    یعنی نفر اول کی میتونه باشه؟!!!:(
    پاهای زخمی که آشناست…

    Thumb up 8 Thumb down 0

  31. ضیاء می‌گه:

    به جهت سر اون چهار تا پیرو نگاه کنین: دارن به پاهای نفر پیشرو نگاه می کنن! و حواس شون به خودشون نیس … اصن نگاه نمی کنن که آخر این مسیر به کجا میره.
    یاد بگیریم که :
    “هر کسی” باید در راه مناسب خودش قرار بگیره و یا اینکه راه خودش رو بسازه.
    “هیچ وقت” نباید دنباله روی راه یکی دیگر باشیم، مگر با چشمانی کاملا باز!

    Thumb up 3 Thumb down 0

  32. شهرزاد می‌گه:

    اوومدییم … ;)

    … ممنون. کاریکاتوری بود برای دقیقه ای تفکر .. ( مثل خیلی از کاریکاتورهای دیگر …)
    و ممنون بابت معرفی وبلاگ آقای امین زارعی ( که البته فکر کنم به اجبار به فیسبوک نقل مکان کرده اند…!)
    و چقدر متن معرفی وب شون رو دوست داشتم:
    “کاریکاتور و ترانه های اجتماعی و اعتراضی من
    همانند نیشتر جراحی است…
    نیشتری که اگر بر پیکر جامعه مینشیند
    نه از سر ستیز است
    بلکه برای درمان دملهای چرکین جامعه است .
    اینجا حریم درد های من و مردم من
    و بی شک
    نزدیکترین نقطه به آفتاب است!
    اگر به دیدن من می آیید
    توپ و تانک و نارنجک را
    کنار بگذارید!
    و با یک شاخه نیلوفر به دیدنم بیایید…
    که من از جنگ بیزارم!”
    زیبا بود …

    Thumb up 3 Thumb down 0

  33. سلام .سایت مفیدی دارید . موفق باشید و پیروز

    Thumb up 5 Thumb down 0

  34. امین زارعی می‌گه:

    با سلام و عرض ادب
    و تشکر از همه دوستان به خاطر کامنت هاشون
    بنده امین زارعی خالق این اثر هستم .
    وبلاگ پیشین من فیلتر شد و این آدرس جدید منه :
    http://www.zareicartoon.blogfa.com
    facebook.com/despotisme

    Thumb up 6 Thumb down 0

  35. سارا.ر می‌گه:

    سلام، به انتهای تیغ برسه چی میشه؟!!!

    Thumb up 1 Thumb down 0

  36. مهدی می‌گه:

    خیلی تلخه
    اما کاملا واقعیه شاید بشه گفت ۷۰درصد مردم.

    باید بدنبال راهی بگردیم:
    هر فرد مسئول زندگی خودشه پس هر کس باید از خودش شروع کنه

    Thumb up 0 Thumb down 0

  37. محمد می‌گه:

    آقا دو روزه این کاریکاتور از جلوی چشمم نمیره کنار، بعضیا میگن شرایط سخت امروز رو دهه ۶۰ هم تحمل کردیم و با موفقیت گذراندیم، اما این دو روزه یه سره دارم به این فکر می کنم که اون زمان اون جلوییه پوتین نداشت…

    Thumb up 4 Thumb down 0

  38. hamed می‌گه:

    سلام استاد عزیز.
    من فک میکنم این کاریکاتور یه مصداقه از سیر حرکتی عوام تو کل دنیا ست

    Thumb up 0 Thumb down 0

  39. صفورا می‌گه:

    اگه آگاهانه انتخاب کردن که دنبالش برن باید مشقت اونو تحمل کنن

    Thumb up 0 Thumb down 0

  40. hadis می‌گه:

    سلام
    وای که این کاریکاتور چقدر خوب آروم فریاد میزنه.

    Thumb up 1 Thumb down 0

  41. مهتاب می‌گه:

    چه تلخ…
    واقعا تصویرناراحت کننده ولی واقعی است…
    به نظر شما ماکه یک جوونیم تاکی باید این تصاویروحشتناک و ببینیم؟
    تحمل ما چقدره؟؟

    Thumb up 0 Thumb down 0

  42. پرویز می‌گه:

    نتیجۀ اخلاقی
    اگر کفشها آهنی بپوشی و می توانی روی لبۀ تیغ راه بروی…

    Thumb up 2 Thumb down 0

  43. علی می‌گه:

    کم کم دارم نگرانت میشم
    اینجا ایرانه
    مواظب خودت باش

    Thumb up 1 Thumb down 0

  44. معصومه می‌گه:

    من از این تصویر می ترسم ،یک مقدار هم شبیه مثال قطاریه که در همایش انتخاب زدید

    Thumb up 0 Thumb down 0

  45. Neda.sh می‌گه:

    سلام چه تلخ !!!!
    چی میشه که اینطوری میشه؟!؟!؟!

    Thumb up 0 Thumb down 0

  46. پگاه می‌گه:

    این کاریکاتور تلخه و من و یاد یه مقاله انداخت تو شلوغ کاریهای سال ۸۸ …گربه ای که خیلی وقته از لبه پرتگاه گذشته و داره رو هوا راه میره تنها چیزیی که باعث سقوطش نشده اینه که اون گربه چشاش بستس کافیه چشاش و باز کنه و ببینه که زیر پاش هیچی نیست اون موقع گربه افتاده ته پرتگاه….اونقد این تصویر سقوط گربه تلخه که طعم گسش و کامل حس میکنم بیشتر از هرکسی چونکه من تصویرسازی خیلی قویی دارم…چیزایی رو به خاطر میارم که بارها و بارها انیمیشنش و تو مخم دیدم….و انیمیشن گربه ای که داره رو هوا راه میره یکی از تلخ تریناشه…..اومدم بگم تلخ نوشتید یادم افتاد به پست قبلی…تلخ نوشتید ولی سیاه نمایی نکردید..گاهی اوقات خیلی می ترسم

    Thumb up 0 Thumb down 0

  47. بهنام می‌گه:

    امید سفید این است که بعد از چند سال یه پولی جمع کنی تا یه پراید بخری.
    بعدش وقتی پولت جمع شد پراید یه دفعه بشه ۱۲ ۱۳ میلیون و تو بازم بگی اشکال نداره.بازم پولامو جمع میکنم تا بخرم.
    و شاید همچنان بچرخیم با این چرخه!!!!!!

    Thumb up 2 Thumb down 0

    • پگاه می‌گه:

      ناراحت شدم……می بینی آقای بهنام ما می خوایم از کف مثلثه مزلو بکشیم بالا ولی انگار تو این مثلثه سرب ریختن همش گیر نیازهای اولیمونیم….حق مسلمهای یک انسان :(

      Thumb up 1 Thumb down 0

    • معصومه می‌گه:

      آی گفتی
      راه حل
      امید سفید تو به سیاه تبدیل کن وچشماتو ببند و فکر کن کمری خریدی مثل من زیاد سخت نیست تازه اون موقعه بهت می گن مثبت اندیش

      Thumb up 3 Thumb down 0

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>